رشتى نايب گيلان مشوش شده ماجرا را معروض داشت . حاجى رضا خان دولوى قاجار كه خال وى بود با عباس خان و محمد خان دولو كه هم از منتسبان مرتضى قلى خان بودند بهاضافهء عبد اللّه خان اوصانلوى خمسه و ميرزا محمد خان لاريجانى و چهار هزار لشكر مأمور به گيلان شدند . نصايح مسلمين خيرانديش سودى نبخشيد و كار از مصالحه به مفاسده كشيد ، جمعى كثير قتيل و اسير شدند و شاه پلنگ نام طالش در شبى شبيخون بر سپاه شهريار ايران آورده سردار با تمامت خوانين گرفتار شدند و لشكر شكست يافته فرار اختيار نمودند . مرتضى قلى خان غالب و منصور آمد و پس از چندى گرفتاران را مستخلص و روانهء خدمت حضرت ظل اللهى نمود الا خال را كه به سوء حال نگاه داشته با كلاب رديف و با ذئاب حريف مىنمود . ميرزا باباى نايب مراتب را معروض داشت و حضرت ظل اللهى از آگاهى آن قضيه كماهى مكدر گرديد . مصطفى خان دولوى قاجار را به رسم منغلاى لشكر روانه و خود مستعد حركت گرديد . مرتضى قلى خان و مصطفى خان طالش از عزيمت شاه قهار هراسان و متفرق شدند و به سفر باكويه رفتند و از آنجا مأيوس به روس رفته حاجى رضا خان و عباس خان را بهاتفاق مادر به طهران فرستاد .
و در اين سال لطفعلى خان زند استمداد و استعدادى كرده ارادهء تسخير اصفهان نمود . نواب خاقان كامكار آقا محمد شاه قاجار ، نواب جهانبانى را با سپاهى گران روانهء چمن گندمان فرمودند و موكب همايون اعلى به گوران دشت پرتوافكن گشت .
مصطفى خان قاجار به حضور آمد و مورد التفات شد و او را با پنج هزار قشون به خدمت نواب جهانبانى مأمور فرمود ، و او روانهء عراق شد . و خود عازم آذربايجان گرديدند .
اعتضاد الدوله سليمان خان قاجار با ده هزار سوار در منزل طارم مأمور به تسخير ماسوله و تنبيه طايفهء طالش شده از عهدهء خدمت مأموره برآمد .
و محمد حسين خانين « 1 » حاكم خلخال و گروس مطيع گشتند .
و صادق خان شقاقى در حوالى قلعهء سراب مصاف آراسته شكست يافته پناه به ابراهيم خليل خان جوانشير برد . سپاه كينه خواه قلعهء سراب را خراب ، از آنجا به اردبيل رفته مسخر كردند و يك هفته در آنجا ببودند .
احمد خان مقدم حاكم مراغه با حسينقلى خان افشار برادر محمد قلى خان بيگلر بيگى ارومى و جمعى به حضرت آمدند . محمد قلى خان متزلزل شده در حصن
هامش
( 1 ) - يعنى محمد حسين خان حاكم خلخال و همنام او محمد حسين خان ديگر كه حاكم گروس بود .