تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
خوانين مدانلو به خدمت پيوستند . مرتضى قلى خان بنابر استرضاى خاطر نواب خاقان گيتى ستان آقا محمد خان قاجار برادر اكبر خود در آن وقت خان ابدال خان خائن را مقتول نمود و سرش را نزد نواب و الا ارسال فرمود و مصطفى قلى خان را به عذرخواهى و شكرگزارى رهائى و سلامتى وجود مسعود روانه نمود . و آن حضرت به استيناس نواب مرتضى قلى خان به سارى رفته ملاقات شد ولى رفع خيال مرتضى قلى خان نگرديد . عليقلى خان و مهديقلى خان ملتزم ركاب نواب خاقان جلالت نشان آقا محمد خان شدند و مرتضى قلى خان بعدها نيز مخالفت كرده كارى از پيش نرفت . روز شنبه پانزدهم شهر ربيع الاول اين سال عيد سعيد دررسيد و كلبعلى خان دامغانى شكايتى از قادر خان عرب معروض داشت . نواب جهانبانى يعنى خاقان كامكار فتحعلى خان قاجار از عم بزرگوار به اين خدمت مأمور آمد . اسماعيل خان قاجار قوانلو و جمعى سوار جرار را به ايلغار بر سر قادر خان عرب بسطامى برده وقتى رسيد كه قادر خان بر كلبعلى خان و دامغان غالب شده بود و تاخت و تاراج مىنمود . نواب جهانبانى به نيروى يزدانى بر قادر خان عرب قاهر و دامغان را بگرفته ديگر روز با وى مجادله فرمود و شكستى فاحش بر قادر خان رسيد . صورت فتح را بر رأى جهان آراى نواب خاقان كامران آقا محمد خان جلوه داده دامغان به سيورغال نواب جهانبانى مقرر شد . منازعهء خاقان معظم با نواب مرتضى قلى خان و محاصرهء سارى به‌طول انجاميد . بالاخره سارى مفتوح و مرتضى قلى خان به مصالحه و حكومت استراباد و هزار جريب و گرگان راضى و بدان صوب شتافت . حاجى لطفعلى بيك آذر بيگدلى صاحب تذكرهء آتشكده در اين سال درگذشت « 1 » .
هامش
( 1 ) - آذر در پايان شرحى كه از شعراى معاصر خويش آورده شرح حال خود را نيز نوشته و مقدارى از اشعار خود را نقل كرده است . به موجب اين شرح وى در صبح شنبه هشتم ربيع الثانى 1134 در شهر اصفهان متولد شده و چون در همان روزها محمود افغان به اصفهان روى آورده بود خانواده‌اش به قم هجرت كرده و چهارده سال در قم بوده بعد به مناسبت خدمت دولتى پدر به شيراز رفته و بعد از دو سال كه پدرش مرده به حج رفته و قبور ائمه اظهار را در عراق زيارت كرده و پس از مسافرتهاى متعدد در اصفهان ساكن شده و به كسوت فقر درآمده و در اصفهان به حضور علما و شعرا رسيده و قواعد شعر را از مير سيد على مشتاق فراگرفته و به شاعرى و تحرير تذكره پرداخته و هم در آن شهر وفات كرده است . ديوانى دارد و مثنوىاى به‌نام يوسف و زليخا