تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
سبب شد كه همايون ، پسر بابر ، از هند شمالى به سند و از آنجا به افغانستان و ايران بگريزد و مدت پانزده سال در آن ديار بماند . تنها ضعف و ناتوانى جانشينان شير شاه باعث شد كه همايون دوباره در 962 / 1555 به هند بازگردد و خويشتن را در دهلى و آگره مستقر سازد . پس از آن ، سلطنت پنجاه سالهء اكبر شروع شد . در دوران او ، استيلاى مغولان بر هند شمالى و مركزى محكم گرديد . مالوا و دولت‌هاى مستقل راجپوتها ، گجرات و خانديش تسخير شد و در 984 / 1576 بنگاله از نو تحت ربقهء دهلى درآمد . مرز شمال‌غربى ، كه دروازه‌اى براى تاخت‌وتاز مهاجمان به هند بود ، با گرفتن كابل و قندهار ايمن گشت ، هر چند گرفتن قندهار مايهء كشمكشهاى طولانى با ايرانيان شد . بعلاوه ، در دكن ، دولت‌هايى كه در شمال جانشين سلاطين بهمنى شده بودند ؛ يا مستقيما ضميمهء دولت اكبر شدند ، يا به تفوق و اطاعت اكبر گردن نهادند . اما هنوز استيلاى نظامى و ادارى مغولان بر آن ناحيه چنان نبود كه بتوانند در آنجا اعمال قدرت كامل بنمايند و اين كار ماند تا اورنگ زيب آن را به انجام رساند . در دورهء اورنگ زيب ، سراسر هند به استثناى بخش‌هاى غربى كه تحت حكومت مراتهاها ماند و جنوبىترين گوشه شبه جزيرهء هند به زير فرمان مغولان درآمد . گوركانيان در مراودات سياسىشان ، نخست با صفويه روابط دوستانه داشتند ، ولى بعدا با عبيد اللّه خان اوزبك ( بنگريد به شمارهء 153 ) براى تعيين مرزهاى ميان قلمرو خود و شيبانيان ، از در دوستى درآمدند و معاهده و پيمان بستند . بين آنها و سلاطين عثمانى نيز در مورد خطر مشترك حضور پرتغاليان در اقيانوس هند براى دو كشور ، تماسهايى گرفته شد اما فاصله ميان دهلى و استانبول بيشتر از آن بود كه اين تماسها به انعقاد يك پيمان و اتحاد بزرگ ممالك سنى منجر شود ، يا عمليات نظامى يا دريايى هماهنگى را ميسر سازد . بدون ترديد اكبر شاه ، سردار و سياستمدارى بزرگ و جالب‌تر از آن ، متفكر و مصلح دينى بزرگى بود . دين الهى او كه مذهبى التقاطى بود با آنكه پيروانش گزينه‌اى از محافل دربارى بودند ، كنجكاوى عميق فكرى او را دربارهء اديان به طور كلى نشان مىدهد . در زمان او هندوان بيشتر از حد معمول در امور مملكت شركت يافتند و نظام حكومتى مملكت شكل گرفت . اكبر عناصر نژادى مختلف را از ترك و افغان و ايرانى با هم جوش داد و از آنها طبقهء حاكمه‌اى به وجود آورد كه منصب‌داران مملكت را تشكيل مىدادند و هريك مىبايست تعداد سپاهى براى خدمت به مملكت تدارك بينند . حقوق و مواجب اينها به وسيلهء « جاگير » ، پاره زمينى كه براى استمرار معاش از درآمد آن به اشخاص