اويغورها در مشرق تا سغد در مغرب كشيده شده بود و كوههاى تيانشان ( تينشان ) را در ميان مىگرفت ، اما خانات جغتاى تا بعد از مرگش تشكيل نشده بود . پسران و نوههاى جغتاى در بين خود به نزاع برخاستند و نيز عليه منگو ، خان بزرگ به توطئه پرداختند .
بنابر آنچه ويليام روبروكى ، راهب فلاندرى كه به دربار خان به قراقروم سفر كرده بود ، آورده است سرتاسر امپراتورى مغول در حوالى سال 1250 ميان منگو و باتو تقسيم شده بود . مؤسس واقعى خانات جغتايى ، نوهء جغتاى ، الغو بود كه از نزاع و جنگ داخلى ميان پسران منگو قوبيلاى قاآن و اريق بوقا استفاده كرد و خوارزم و تركستان غربى و افغانستان را ، اسما براى اريق بوقا و در حقيقت براى خود متصرف شد . اين سرزمينها هستهء خانات جغتايى را به وجود آورد كه به صورتى محدودتر ، اسما در اطاعت خان بزرگ ادامه يافت ، ولى در واقع تا پايان قرن هفتم / سيزدهم در نفوذ به آسياى مركزى با قيدو ، نوهء اوگتاى شريك بود تا اينكه وى در 702 / 1303 درگذشت .
جغتاييان به مناسبت موضع جغرافيايى خود كمتر از خويشاوندان خود در ايران ، يعنى ايلخانيان ( بنگريد به شمارهء 133 ) در معرض نفوذ مستقيم اسلام قرار داشتند و راه و رسم قبيلهاى خود را براى مدت طولانىترى حفظ كردند . اين واقعيات ممكن است در انحطاط كلى زندگى شهرى و كشاورزى در آسياى مركزى ، بيرون از واحات ماوراء النهر و تركستان شرقى تأثير داشته است . مبارك شاه ( 664 / 1266 ) نخستين خان جغتايى بود كه به اسلام گرويد . اما از ح 681 / ح 1282 دووا خان و اولاد او كه مشركهاى متعصبى بودند در سرزمينهاى شرق خانات سكنى گزيدند . كبك خان اولين كسى بود كه دوباره به ماوراء النهر بازگشت و در نخشب براى خود يك كاخ يا قرشى ( به مغولى يعنى قصر ) ساخت . ترماشيرين ( كه نام وى بايد صورت فارسى شده يك واژهء سانسكريت بودايى مانند دهارمه شيله به معناى « عادتيافته به دهارمه » قانون بودايى باشد ) نيز به دين اسلام درآمد ، اما مغولان چادرنشين قسمت شرقى خانات كه احساسات ضد اسلامى شديدى داشتند ، عليه وى شوريدند و او را در 734 / 1334 به قتل رسانيدند . اندكى بعد از اين ، با قدرت يافتن تيمور در ماوراء النهر ميان جغتاييان تفرقه افتاد و اميران ترك خانهاى جغتايى مختلفى را در ماوراء النهر بر تخت حكمرانى نشاندند و سپس بعد از 764 / 1363 امير تيمور برخى از اعقاب اوگتاى را به حكومت نشاند . با اينهمه ، جغتاييان زنده ماندند و بعد از مرگ تيمور بخت و اقبال آنها دوباره در مغولستان شكوفا شد و تا نيمهء قرن نهم / پانزدهم تحت حكومت اسن بوغاى دوم ابن اويس خان ( حكومتش 833 - 867 / 1429 - 1462 ) كه دشمن قهار و سرسخت تيموريان بود ، دوام
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٤٧٧