اين سلسله در دورهء فتوحات تيمور به پايان رسيد ، اما منجمباشى ، تاريخنگار بعدى دورهء عثمانى اطلاعات مفصلى دربارهء آنچه سلسلهء دوم شروانشاهان مىخواند به دست مىدهد كه زمان حكمرانى آنها را تا اواخر قرن دهم / شانزدهم مىرساند و سكههايى نيز از چند تن از اين شاهان در دست است . در طى اين قرن ، شروان ميان صفويان و سلاطين عثمانى دستبهدست مىگشت ، تا اينكه سرانجام در اوايل قرن يازدهم / هفدهم شاهان بومى شروان از صحنه ناپديد شدند و شروان براى دو قرن و اندى يكى از حاكمنشينهاى پادشاهى صفويه شد .
كتابشناسى
- يوستى ، 454 ؛ زاخو ، 12 شمارهء 18 ؛ زامباور ، 181 - 182 ؛ البوم ، 53 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم ، « القبق » ( ك . ا . باسورث ) ؛ « شروانشاهان » ( و . بارتولد و باسورث ) .
- مينورسكى ، تاريخ شروان و دربند در قرن چهارم و پنجم / دهم و يازدهم ، كمبريج 1958 .
- د . ك . كويميان ، تاريخ سكهشناختى جنوبشرقى ماوراء قفقاز و آذربائيجان بر مبناى مسكوكات اسلامى از قرن پنجم / يازدهم تا هفتم / سيزدهم ، رساله دكترى دانشگاه كلمبيا 1969 ، چاپ نشده ، 61 - 66 ، 136 - 242 ، با شجرهنامه در صفحهء 242 .
- و . مادلونگ ، « سلسلههاى كوچك شمال ايران » ، در تاريخ ايران كمبريج ، جلد چهارم ، از حملهء عرب تا سلجوقيان ، ويراستهء ر . ن . فراى ، كمبريج ، 1975 ، 243 - 249 .