غ
غابر ( 323 ) ، باقى ، پاينده . ( لغتنامه )
غاليه ( 50 ) ، گران ، بوى خوش است مركب از مشك و عنبر . ( غياث )
غبرا ( 135 ) ، زمين . ( لغتنامه )
غبوق ( 250 ) ، شرابى كه در شبانگاه نوشند . ( لغتنامه )
غراب ( 238 ) ، زاغ ، كلاغ . ( معين )
غرفات ( 256 ) غرفهها . ( لغتنامه )
غرفش ( 256 ) ، سرزنش ، ملامت . ( ناظم الاطباء )
غطا ( 176 ) ، پرده ، پوشش ( لغتنامه )
غفير ( 276 ) ، فراوان ، بسيار . ( غياث اللغات )
غلاظ ( 261 ) ، غليظ ، سخت ، درشت . ( لغتنامه )
ف
فايز ( 42 ) ، رستگارشونده ، رستگار ، پيروزىيابنده . ( لغتنامه )
فتراك ( 306 ) ، تسمه و دوالى كه از پس و پيش زين اسب آويزند و آن را به تركى قنجوقه گويند . تركبند . ( برهان )
فستان ( 212 ) ، جامهء فراخ .
فقّاع ( 354 ) ، شرابى كه از جو و مويز و جز آن گيرند . ( معين )
ق
قاذورات ( 31 ) ، نجاسات . ( آنندراج )
قاقم ( 177 ) ، حيوان كوچكى است نظير سمور ، حيوانى است از موش بزرگتر و سفيد و دمش كوتاه و سر و دم آن سياه ، پوستش به غايت سفيد و ملايم باشد و از آن پوستين مىسازند ( آنندراج )