توجهّى ان شاء اللّه تعالى بىدردسر نيزه و آمد شد شمشير دشمنان زير و دوستان دلير گردند . امير نجم از جهت پردهپوشى قضا سمع اصغاء و گوش رضا به جانب اين سخنان دلپسند نيفكند و هم آنجا تمكّن ورزيد . سخن آنكه ، يك مرتبه از حوالى بخارا مراجعت كردهايم و رو به تسخير غجدوان آورده اگر اينجا نيز توقّف نكنيم مخالفان گمان برند كه چشم حميّت را به خاك بىغيرتى انباشتهايم و از كار اين فرقه حساب كلّى برداشته به هيچ حال تخم اين انديشه در زمين دل نمىكاريم . و بعد تسخير قلعه روى همّت به جانب ديگر نمىآريم و هنوز چهرهء اين حكايات از سيلى رد و قبول آزرده بود كه حضرت [ 495 ] بابر به منزل حضرت مير فرموده به انامل مصادقت و يك جهتى پردهء استكشاف از رخسار حكايت عزيمت از اين ديار به اقامت دلايل و براهين به احسن وجهى برگشود . و چون به استدلال معقول خلاف اين معانى در نظر عقل خردهبين روى صواب نمىنمود سخن بر آن قرار يافت كه فردا الويهء توجّه به جانب قرشى در حركت آيد ، غافل از آنكه تا فردا از پس پرده
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً »
« 1 » چه امر غريب چهره گشايد و سابقه
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
« 2 » بارگى حيات را جهت عزيمت سر منزل ممات به كدام جانب توجّه فرمايد . فنعم المقال :
بيت
تدبير كار خويش نيايد ز آدمى * بيچاره مبتلاى قضاهاى مبرم است
مثنويّه
پير صاحبخبرت صادقخبر * گفت اذا جاء القضا عمى البصر « 3 »
با قضا تدبير اگر توام فتاد * بند و سدّ آهنين از هم گشاد
ور بود تدبير از تقدير دور * بيخ غم را چون كَنَد فكر سرور
چون شود طيار شاهين قضا * چاره نبود مرغ جان را جز رضا
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 34 . « و هيچكس نمىداند كه فردا چه چيز به دست خواهد آورد » .
( 2 ) . همانجا ، آيهء 34 . « و كسى نمىداند كه در كدام زمين خواهد مرد » .
( 3 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 91 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 58 .