نگرفته ار نشيمن هستى تمتّعى * دردا كه زود عزم سفر كرد ازين جهان
تحقيق شد به ماه محرم كه رفته است * در ماه روزه تشنه سوى روضهء جنان
از بهر سال اين خبر جانگداز عقل * بنوشت بر صحيفهء دل خواجه مير جان ( 919 ) « 1 »
و چون خبر واقعه هايلهء امير نجم در مرو شاهجان به دده بيك رسيد ، بىآنكه حادثه [ 499 ] در ولايت او صورت ظهور يابد ، رخت بر راحلهء گريز نهاده عازم عراق شد .
چه گويم ازين چرخ ديرينهسير * كه گه شر نمايد ازو گاه خير
گه از شربت تلخ بخشد شفا * چو مى كز پى آرد صفا در صفا
گهى زهر را روى پوشد به جهد * چو مخمور محرور و افراط شهد
گهى عالم افروزد از آفتاب * گهى مختفى سازدش در سحاب
كه از كوكبى نجم ثاقب كند * جهان را به حفظش مراقب كند
زند گاه آتش درو چون شهاب * كه عمرت همين است ديگر متاب
چو هستند اينها ز جاى دگر * چه تهمت نهد عقل بر ماه و خور
به لبتشنگان در جهان خراب * اگر آب بخشد و گر خود سراب
خرد را چه ياراى گفتوشنود * كه اين چيست و آن از براى چه بود
قضا كار خود مىكنند بىرضا * تو بارى رضا ده به حكم قضا
سر عجز بر خط تسليم نه * كه از هرچه گويند تسليم به
گفتار در رسيدن اين خبر ناخوش اثر و وصول سلاطين ماوراء النّهر به حوالى شهر و مضبوط كردن اركان دولت حوالى آن را به مكنت و صولت
آثار اين اخبار از ورود بعضى از لشكريان آن امير جنّتمكان در هفدهم رمضان بر
هامش
( 1 ) . تاريخ ايلچى نظامشاه ، ص 59 : « اين واقعه در رمضان سنهء ثمان عشر و تسعمائه ( 918 ) واقع شد » . و نيز ر ك : احسن التواريخ ، ص 174 و خلاصة التواريخ ، ص 123 .