عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ »
« 1 » را بر برج و بارهء آن [ 492 ] قلعهء بىعديل خوانند و به دستيارى غزات رخنهها در بنيان گردوننشان آن افكنده صدرنشينان ذروهء باره را پهلوى ساكنان حضيض خندقش نشاندند . و چون از شكافهاى ديوار آسمانآثارش مضمون
« وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً »
« 2 » نصب العين اهل روزگار گرديد از ديوان
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
« 3 » و
« يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
« 4 » دستور العمل
« وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ » *
« 5 » رقم قتلعام بر نام تمام صغار و كبار آن ديار كشيد و
« إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ »
« 6 » و چون اينگونه عمل از روز ازل سرنوشت
« أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
« 7 » گرديده بود نصيحت و درخواه ارباب تجربه و انتباه نافع نيامد و قريب پانزده هزار آدمى از زن و مرد خواه اهل صلاح و خواه اهل نبرد عرضهء تيغ و سنان و ابدان ايشان عاطل از سر و جان گشتند . و نعم من قال متخبر الهذا الحال :
رباعيّه
تركيب پيالهاى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست
چندين سر و پاى نازنين از سر و دست * بر مهر كه پيوست و به كين كه شكست « 8 »
و مولانا بنايى 47 خراسانى كه از افاضل شعراى هرات بود و مدّتى بود كه ساكن بلاد ماوراء النّهر شده بود و از او آثار نظم و نثر در ميانهء اهل كمال باقى ، در آن قتل عام عرضهء تيغ تقدير شد . و همچنين الويهء فلكمبانى امير نجم ثانى به حكم قضا از آن سرزمين كوچ كرده [ 493 ] چون عبيد اللّه و جانى بيك سلطان در بخارا بودند رو به ايشان روان شد و
هامش
( 1 ) . هود ( 11 ) آيهء 82 . « چون فرمان ما فراز آمد آنجا را زير و زبر كرديم و بر آن شهر بارانى از سنگهايى از سجيّل پىدرپى فرو باريديم » .
( 2 ) . النّباء ( 78 ) آيهء 19 . « آسمان شكافته شود و هر شكاف درى باشد » .
( 3 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 27 . « خدا هرچه خواهد همان مىكند » .
( 4 ) . مائده ( 5 ) ، آيهء 1 . « به هرچه مىخواهد حكم مىكند » .
( 5 ) . بقره ( 2 ) آيهء 191 و نساء ( 4 ) آيهء 91 . « هرجا كه آنها را بيابيد بكشيد » .
( 6 ) . رعد ( 13 ) ، آيهء 11 ، « چون خدا براى مردمى بدى خواهد هيچ چيز مانع او نتواند شد » .
( 7 ) . نحل ( 16 ) آيهء 108 . « خدا بر دل و گوشها و چشمانشان مهر بر نهاده است و خود بىخبرانند » .
( 8 ) . رباعيات خيّام ، ص 105 . بيت دوّم در نسخه چنين است : چندين سر و پاى نازنين و دست .
از مهر كه پيوست و به كين كه شكست .