خزار « 1 » منعطف داشتند و والى آنجا آق فولاد سلطان از صرصر خبر وصول آن لشكر قيامتاثر در اضطراب و اهتراز آمده نه از مركز راه فرار يافت و نه در مسكن روى قرار ، بنابرآن متهتكوار هتك پردهء ناموس كرده حيات و درنگ را بر شرف نام و ننگ گزيده به اتّفاق ارباب آنجا بر سبيل مصالحه و مهادنهء دور از مداهنه پيش آمده ، بعد از حصول اطمينانش به مواثيق و عهود ابواب خزار را بگشود و آن قريه را مورد
« إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً »
« 2 » نمود . رأى مصلحتآراى امير نجمى به حبس آق فولاد فرموده با رعايا طريق تعرّض نپيمود و [ 490 ] يوزبيگى را كه سرآمد لشكريان اوزبكيّهء آن موضع بود با آن جماعت مظهر اسرار
« يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ »
« 3 » ساخت . و از آنجا به اتّفاق الويهء بابريّه رايت كشورگشايى به گمان امداد عساكر عرشى و فرشى به جانب قرشى برافراخت . و شيخم ميرزا چون مصالحه آق فولاد ميرزا را حمل بر سستى رأى و ضعف قوّت شجاعت و فوت لوازم فتّوت كرده لاف و گزاف :
بيت
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر
را نصب العين مردم ديدهء حميّت اتّصاف مىداشت و نقش غيرت را از نگين مشحون نگين فرقهء
« فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ »
« 4 » بر خاتم دل نگاشته ، از پاداش جانخراش
« وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ »
« 5 » غافل گرديده در استحكام معابر و مجارى اهتمام وافر و سعى كارى به جاى آورده متحصّن گرديد و طرح مقاتله و مجادله را بساط گسترده بسيط مصالحه را درنورديد . غافل از آنكه ، هرگاه كلك قضا رقوم
« فَإِذا نَزَلَ
هامش
( 1 ) . خزار : موضعى است به قرب وخش از نواحى بلخ . صاحب معجم البلدان مىنويسد موضعى است به قرب نسف در ماوراء النّهر . در فهرست ابن النديم آمده است شهرى است مشهور و آباد مشتمل بر پنج دروازه در ماوراء النّهر . ( لغتنامه ) .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 34 . « پادشاهان چون به قريهاى درآيند ، تباهش مىكنند و عزيزانش را ذليل مىكنند » .
( 3 ) . هود ( 11 ) آيهء 98 . « در روز قيامت پيشاپيش قوم خود بيايد و همه را به آتش درآورد » .
( 4 ) . فتح ( 48 ) آيهء 26 . « دل به تعصب ، جاهلى سپارند » .
( 5 ) . قصص ( 28 ) آيهء 39 . « او و لشكرهايش به ناحق در زمين سركشى كردند » .