اجناس ديگر كه يافتند به تمامى سوختند و از متملّكات و اموال آنچه صلاحيت نقل و قابليّت انتقال داشت با عساكر فتحمآثر همراه داشته ، در ظلّ رايت هماى حمايت عازم ديار بكر گشتند .
مثنويّه
پس از فتح شاهنشه ارجمند * برانگيخت بر عزم رفتن سمند
سمند سمندروش برقخيز * چو گردون توانا و چون برق تيز
ظفر همعنان نصرت اندر ركاب * ز دنيا ممتّع ز دين بهرهياب
الويهء جهانگشا چون جهانگرد و باديهپيما گشت ، بارگى فلكسيرش عبور بر حدود ممالك شام افكند . در اين اثنا حكّام آن بلاد كه در نواحى راه از گذشتن اردوى كيهانپوى آگاه شدند ، تحف و هدايا به اميد نوال و عطايا برداشته و علم انقياد و اطاعت بر افلاك افراشته به اردوى همايون آمدند و بعد از تقبيل مسند ابهت و جلال و گذارنيدن اصناف پيشكش در آن سدّهء سدرهمثال ، به انواع الطاف اميدوار و مستمال گرديده فرامين مطاعه و احكام آفتاباشاعه در باب حكومت هر شهر كه به هركس مفوّض بود گرفته مراجعت كردند و اعلام نصرتاتّسام در ظلّ عنايت حضرت واجب اعلام از همان يورت متوجّه قلعه خرپرت « 1 » شد .
مثنويّه
[ 357 ] ز فتح و ظفر رايت افراخته * ز اقبال و دولت يزك ساخته
برون راند شاه فلكاحتشام * سمند فلكسير از ملك شام
به عزمى كه هر سو نمايد گذار * تهى سازد از خصم شهر و ديار
الهى به اعزاز آل بتول * سرافراز شاهان ملك قبول
كه تا رسم شاهى بود در جهان * مباهى بود مرغ و ماهى بدان
به او هادى فتح همراه باد * دليلش ز نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ به ياد
هامش
( 1 ) . خرپرت - خرپوت : موضعى است در نزديكى ديار بكر .