محمّد بيك استاجلو كه به منصب امارت ديوان تواچى مكرّم گشته و مدّت مديد در سلك ملازمان اين دودمان اندراج داشت ، تفويض شد . و رايات شاهى عنان عزيمت به جانب خوى منعطف داشته به خيال قشلاق به آن جانب شتافت . و چون الويهء فتح ارتباط از موضع اخلاط متوجّه خوى گشت ، محمّد بيك نيز رخصت عزيمت ديار بكر گرفته با فوجى از متعلقّان خود رايت توجّه به آن حدود افراخت . و چون به ديار بكر رسيد ، رحل اقامت درآمد « 1 » محروسه كه پاىتخت آن ديار است انداخت ، رسوم شريعتپرورى را شعار كرد و طريق عدالتگسترى را اظهار نمود با رعايا معيشت لايق پيشه فرمود و از مخالفت اوامر
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
« 2 » انديشه كرد . حسن معيشتش در آن وادى علم گشت و لباس حكومتش به طراز عدالت و نصفت معلم شد . در خلال اين احوال خبر توجّه رايات همايون به مسامع علاء الدوله و اتباعش رسيده مرغ خيال باطل را كه از آشيانهء
« إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
« 3 » طاير بود در دماغ راه داده ، تصوّر مىكند كه در اين ولا كه اعلام جهانگشا سايه از فرقفرق استاجلو برداشت [ 361 ] و خاطر خورشيدمآثر بر توجّه به جانب خوى گماشت و كميّت عدد و كيفيّت عدد محمّد بيك معلوم است لشكر عظيم تهيّه كرده بر سر او مىبايد فرستاد تا ديار بكر را از قبضهء تصرّف او انتزاع نموده ، قصورى كه از لشكر شاهى به ما رسيده فى الجمله تلافى يابد . بنابرآن لشكر گران قريب دوازده هزار كس - و العهدة على الراوى - تهيّه نموده ، سردارى آن را به پسر خود قاسم بيك از كمال شجاعت و جلادت به ساروقپلان « 4 » ملقّب بود ، تفويض كرده امرا و آقايان و جوانان در صف كارزار نمايان همراه كرد به سرعت سيل و تندى باد بر سر حارسان محروسه آمد .
مثنوى
چه گويم از اين فرقه تيزجنگ * كه سردار باشد بر ايشان پلنگ
هامش
( 1 ) . آمد - ديار بكر .
( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 59 . « از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولى الامر خويش فرمان بريد » .
( 3 ) . حجرات ( 49 ) آيهء 12 . « زيرا پارهاى از گمانها در حد گناه است » .
( 4 ) . ساروقپلان يعنى پلنگ زرد .