افراخته شد و اسباب قتال و جدال از هر طرف ساخته آمد . نوبت ديگر لشكر مصون از خطر شاه دينپرور تاج زر بر سر و جبّهء محبّت آل عبا در بر ، شمشير
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ »
« 1 » بر ميان مركب
« وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 2 » زير ران :
مصراع
با بخت همركاب و به اقبال همعنان
متوجّه ساحت نصرت مساحت ميدان شدند . جماعت مخالف بدانديش نيز پيش آمده به دستور دىروز آتش كارزار جانكاه و دلسوز گشت ، سران هر دو لشكر گردن حربجويى برافراختند و خدنگ جنگ به شست تدبير و فرهنگ به سوى هم انداختند ، به سم مراكب بادپيما سموم سمانگيز در آن رستخيز برانگيختند و به دستيارى مردانگى يكديگر را گريبانگير گشته باهم درآويختند . صورت واقعه
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
« 3 » در آن رودخانهء بىپايان در ديدهء اعيان عيان گشت و حقيقت حادثهء
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
« 4 » در آن سرزمين بىكران خاطرنشان اصحاب ايقان گرديد . محاربه درپيوست كه به طوفان خون مقاتلان پركينه گرد فتنهء دنيّه فرو نشست ، آتش حياتسوز به حكم « السّبب اذا دام قوى اثره » « 5 » به نوعى شعلهافروز شد كه زبان خنجر از مقاتله گذشته خاموش گشت و بر ضمير آفتاب تنوير شمشير قبّه سپر دار و گير روز بيشتر فراموش [ 353 ] شد . جمعى كثير از موالف فرقه بر خاك هلاك فتادند و جمى غفير از زمرهء مخالف جسد خاكى در عين ناپاكى در كنار آن رودبار به آب ادبار دادند .
مثنوى
برآمد خروش و فغان زان دو صف * يكى گفته حيف و يكى وا اسف
دو لشكر جگر گرم و دل بىقرار * به خون تشنه بر طرف آن رودبار
هامش
( 1 ) . صف ( 61 ) آيهء 13 . « نصرتى است از جانب خداوند » .
( 2 ) . همانجا آيهء 13 . « و فتحى نزديك » .
( 3 ) . ترجمه : آميخت دو دريا را به هم رسيده .
( 4 ) . الرحمن ( 55 ) آيهء 26 . « هرچه بر روى زمين است دستخوش فناست » .
( 5 ) . ترجمه : علّت چون دوام يافت اثرش قوى مىشود .