رياحين در نظر عقل بافرهنگ عكسنماى سپهرمينا رنگ . رشحات چشمهسارش چون آب حيوان بىظلمات محنت حياتبخش ، و دور عيونش چون كواكب از برج آبى در ديدهء اعيان نور درخش فضاى او از هواى نظافت شميم مخبر از خلد و نعيم ، و هوايش از تبسّم گل و تنسّم نسيم مؤدّى لطافت
« وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ »
« 1 » و چون نخل قامت گردون اقامت شاهى آن محل را سرمنزل استقامت فرمود ، در خاطر خورشيد مآثرش عبور نمود كه نهالى در آن مزرع نصب نمايد و آن را به ثمرات نقره و طلا بارور فرمايد تا فارسان ميدان شجاعت ميوهء آن را به چوب تير بر زمين اندازند و از آب و رنگ آنها كه به حليهء
« صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »
« 2 » [ 339 ] محلّى و مطلّا است ، آرايش بيرون و آرامش درون سازند . بنابرآن ، در آن ميدان فلكنشان ، چوبى به هيأت كهكشان بر پاى داشتند و آن چوب را با صورت كدويى چند كه از نقره و طلا ساخته بودند سر بر فلك افراشتند تا سواران در آن عرصهء بارگى بادرفتار برانگيزند و به تحريك كمان و اشارت تير آن ميوههاى مستدير را بر خاك ريزند .
المثنويّه
نهالى به صحن چمن برفراخت * كه از راستى با فلك سرفراخت
درختى تنش خشك و جسمش نزار * عجب آنكه ناكرده گل داده بار
چه نخلى كه چون حاكم دادور * نهد هر زمان تاج زرّين به سر
ز نيروى تن آنچنان سربلند * كه از باد صرصر نيابد گزند
و ليكن به حكم شه نيكرأى * توان نقل كردش ز جايى به جايى
و چون عقاب تير شاه باتدبير از پرواز بر فراز آن نخل بااعزاز باز رست ، جوانان پاك تيزدست به تندى گشاد و [ به ] تيزى شست ، سفير تير را روان كردند و از اوج خط استوا گاه مهر منير و گاه ماه مستدير را فرود آوردند . خاطر عاطر همايون از تفرّج آن امر بديع بازپرداخت و عنان عزم از آن چمن به نشيمن بزم و انجمن منعطف ساخت . و چون روزى
هامش
( 1 ) . مطفّفين ( 83 ) آيهء 27 . « آميزهء آن تسنيم است » .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 69 . « به زرد تند كه رنگش بينندگان را شادمان مىسازد » .