غير از ملالت و ملامت نى ، طبع فرمان را بر نافرمانى شاه نصيحت فرموده ديدهء حقيقت بينش بر قبايحى كه نفس حيلهساز در مخالفت شاه [ 336 ] دوستنواز دشمنگداز به دستيارى
« بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً
« 1 »
»
آرايش داده و به خوبتر جمالى بر منصّهء جلوهگرى و حسن نمايش نهاده اطلاع يافت و به اقدام
« وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 2 » بىترس و بيم از شرار آتشبار
« إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ »
« 3 » در گلزار بهشتآثار
« إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ »
« 4 » مقيم شد و ايلچى به انواع نقود و اقمشه و رخوت به درگاه شاه با هيبت و جبروت فرستاده ، دست كوتاه از گريبان اقتدار را در دامان اعتذار آويخت و عفو گناه خود را به امراى عالىجاه عرضه داشت كرده مواجب استخلاص را اسباب برانگيخت . امراء صورت حال را عرضه داشتند و همّت بر قبول معذرتش گماشتند . عفو شامل و فضل كامل در حركت آمده قاصدش را در ظلّ سرادقات عالمپناهى راه دادند و از عزّ سجدات شكر ، داغ غلامى بر جبين او نهادند ، قاصد كه حليه روزگارش به زيب « ارسل الحكيم و لا توصى » « 5 » آراسته بود و از رذايل نادانى و بىشعورى پيراسته زبان به دعاى صداقتبيان از جانب امير حسام الدّين بگشاد و غايبانه بندگى و دعاگويى را به احسن وجهى داد و او چنانچه تمامى كلامش مقبول طبع با اقبال شاه بىهمال افتاد ملتمسات امير حسام الدّين معروض شاه شد ، از آن جمله آنكه امير نجم كه آسمان مولدش خطهء گيلان است و حالا در درگاه عالمپناه مسندنشين است و وكالتنشان به اينجانب آيد تا بىدغدغه وظايف دولتخواهى شاهى در صحبت مشار اليه [ 337 ] به عقود غلاظ ايمان تأكيدپذير گردد . حضرت اعلى التماس او را مبذول داشته تن و سرش را به تاج و خلعت آراسته آنچه از خواصّ البسه و كمر شمشير و كمر خنجر كه سلاطين را لايق و درخور باشد ، به رسم انعام جهت امير حسام الدّين فرستادند و امير نجم را به رسم
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 18 . « نفس شما كارى را در نظرتان بياراسته است » .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 213 . « خدا هركس را كه بخواهد به راه راست هدايت مىكند » .
( 3 ) . انفطار ( 82 ) ، آيهء 14 . « و گناهكاران در جهنماند » .
( 4 ) . همانجا ، آيهء 13 . « هر آينه نيكوكاران در نعمتند » .
( 5 ) . ترجمه : به رسالت و سفارت بفرست شخص حكيم را و سفارش مكن .