در اثناى ره كرده طرح شكار * در و دشت ره گشته ميدان كار
به خواب عدم رفته نزديك و دور * ز تيغ و ز تيرش وحوش و طيور
نه انسان برون رفته ز احكام او * نه ديوونه دد رسته از دام او
سليمانصفت خسرو نامدار * ظفر در يمين نصرت اندر يسار
گهى كرده منزل دمى كرده عزم * گه انديشهء صيد و گه فكر بزم
به مهميز آتشصفت صبح و شام * سمند سمندرصفت تيزگام
گه پويه برق و دم شيهه رعد * تهى خاطر از دورى قبل و بعد
[ 260 ] همى رفت تا مهر اقبال شاه * به كاشان علم زد صباح پگاه
در و بام آن جنّت بىقصور * منوّر شد از سرّ اللّه نور
ز اقبال شاهنشه نامدار * شد آن شهر ثانى دار القرار
الهى به آن ذات عالىسرشت * كه خلقش دهد بوى باغ بهشت
كه اين نوگل گلشن سرورى * كه خُويش دهد بوى جانپرورى
چنان عطرسا باد در باغ دهر * كه يابند ازو ملّت و ملك بهر
ز تغيير دور حوادثپسند * مصون باد اقبالش از هر گزند
گفتار در آرايش خطهء كاشان به قدوم عساكر فرخندهمآثر شاهى و آسايش مردم آن عرصهء جنّتنشان در سايهء معدلتگسترى و عدالتپناهى
مهچهء رايت جهانافروز سرافراز چون در ظلّ آفتاب عنايت كارساز بىانباز از حدود شيراز مراجعت كرده سايهء اجلال و اعزاز بر سر ساكنان كاشان انداخت و آن شهر بديع الاركان را رشك بهشت جاودان ساخت ، اهالى و موالى آن ديار شكر
« الْحَمْدُ لِلَّهِ