مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ »
« 1 » بيارايند و از جمال باكمال ماهرخساران
« لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ »
« 2 » به خوبتر صورتى بياسايند . بنابرآن به شيراز فرموده آن شهر دلگشا از عزّ قدوم غازيان باعزّت و بها گشت و پايهء قدرش از چرخ اثير و اوج ثريا بگذشت . هر روز در چمنى و هر شب در گلشنى مىآسودند و مىغنودند و از شام تا صباح اقداح راح و مفرّحات ارواح بر يكديگر مىپيمودند ، خوبان مهررخسار آن ديار هر طرف در جلوهء ناز و عشاق دلفگار را بر زمين مستمندى روى نياز سبزخطان نغمهسرا چون طوطيان شكرگفتار شيرينادا به اين سرود با برگ و نوا كه :
هر طرف ماهرُخى عشوهگرى طنازيست * به تماشا قدمى نِه كه عجب شيرازيست
شراب شيراز عشرتفزا و محنتگداز و خوبانش در جلوهء حسن چون سرو سرافراز شرابش عنان اختيار از دست برده و محبوبانش دست اليتام در گردن ارباب عيش آورده عندليب زبان به نظّارگيان در تماشاى شيراز به اللّه اكبر [ 259 ] متكلّم و طوطى بيان پير و جوان به مضمون اين بيت كه :
بيت
حبّذا اى شهر گردونساحت جنّتسرشت * خاك پاكت از بهشتى بىكران رشك بهشت
در تعريف آن نغمهسرا و مترنّم مدّتى در آن ديار داد عشرت دادند و شخص آرزو را جام مراد بر كف و دامن مقصود در دست نهاد .
مثنوى
در آن شهر يكچند منزل گرفت * ولى عيش بىحد چو شد دل گرفت
خيال جهانگيرى [ و ] فكر جنگ * رها كرد دامان عشرت ز چنگ
اقامت بدل شد به فكر سفر * سفر شد به سوى دگر راهبر
عنان در عنان لشكر شهريار * روان شد به تاييد حق زان ديار
ز شيراز برتافت روى سمند * به كاشان عنان عزيمت فكند
هامش
( 1 ) . الرّحمن ( 55 ) آيهء 72 . « حورانى مستور در خيمهها » .
( 2 ) . همانجا ، آيهء 56 . « پيش از بهشتيان هيچ آدمى و جنّى به آنها دست نزده است » .