گفتار در عزيمت شاه با دين و داد به صوب مملكت عراق و غالب شدن بر لشكر نامراد به تأييد خالق على الاطلاق
گهرسنج اين ابر نيسانشرف * بدينگونه دُرّ پرورد در صدف
كه چون منتهى گشت فصل شتا * زبان گل و لاله شد خودستا
فلك كرد آغاز دور بديع * خور آمد سوى تختگاه ربيع
چمن كرد آغاز لشكركشى * سمن چشم بگشاد بر سركشى
شد از فيض نيسان و ابر بهار * محيط جهان پر دُرّ شاهوار
سمن بر چمن كرد قصد هجوم * چو بر چرخ اخضر هجوم نجوم
چو شاخ از شكوفه حلىبند شد * به هم عاج و آبنوس پيوند شد
برابر به هم شد شب و روز ملك * چراغ فلك مجلسافروز مُلك
صبا كرد در اعتدال اهتمام * مشام جهان بارزست از زكام
[ 234 ] هوا شد معطر ز بوى بهار * نواسنج شد مرغ شبزندهدار
خسرو شكوفهحشم را عزيمت عراق عجم در خاطر آفتابشمم مصمّم شد و جيب آسمان به زيب مهچهء خورشيدنشان علم نورفشان مطرّز و معلم گشت . منادى اقبال آوازهء عزيمت و صيت ارتحال را از اوج عزّت و ذروهء اجلال در بلاد فسيح محال قلمرو پادشاه بىهمال انداخت . و جارچى دولت به اعتدال الويهء مثال واجب الامتثال خسرو با جاه و جلال را در احسن حال و ايمن فال در عرصهء ملك منتشر ساخت . بنابرآن لشكر برقشتاب در ظل آفتاب جهانتاب علم ابر انتساب روى توجّه به جانب عراق نهادند و تهيّهء اسباب مردى و آلات صحراپيماى و باديهنوردى را داد دادند . در آن ولا نامراد « 1 » بن يعقوب كه غير از سرانجام اسباب پادشاهى مراد و مطلوب نداشت ، ليكن دست روزگار به قلم ادبار از زبان حالش اين بيت را بر ناصيهء احوال او مىنگاشت .
هامش
( 1 ) . نسخه : نامرد .