لشكر حرارت به يمن اعتدال مزاجش از گرمگاه تموز گريخته بود .
نظم
گرفته بود جهان از كواكب سيّار * ز اعتدال خريفى هواى فصل بهار
و ليك خسرو انجم ز بعد يك چندى * به عرصه گاه شتا مىنهاد تخت قرار
رأى رزين خسرو باتمكين ، با ارباب وفا و وفاق يراق يورت قشلاق فرمود . اوصاف و اوضاع ممالك و ديارى كه در آن ولا در قبضهء اقتدار درآمده بود به موقف عرض و معرض انهاء رسانيدند ، از جمله محمودآباد كه در اعتدال هوا و صفا
« لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
« 1 » بود . و الحق ، آن شهرى است كه باغبان فلك چمنش را به خوبتر هوايى پرورده و اطفال بنفشهاش را هيچگاه به گوشمال سرعت صبا و شمال در معرض آزار درنياورده .
ساكنان ساحتش را از رياحين دلكش مفرّش و مفرش گردونوشش به دستيارى خيّاط سپهر به دال و گلدوزى منقّش ، نهال اطراف جويبارش خضروار آب حيات خورده و در خرّمى و خضرت رنگ از روى فلك بىدرنگ برده ، انهار فيضآثارش در ميانهء آن سبزهزار از جوى كهكشان نشانه و مرغان اشجارش چون طايران
« أُولِي أَجْنِحَةٍ »
« 2 » [ 181 ] و سدره و طوبى هريك را در عين خوبى ترانه كما قيل :
مثنوى
فضايى همچو فردوس برين پاك * بهشتى ليك در معمورهء خاك
چمنها از جمال گل جميلش * روان گردِ چمنها سلسبيلش
هوا از رفتن صحنش در آشوب * به كف از سايههاى سرو جاروب
مرضىّ خاطر همايون افتاد و دل بىغلّش بال قبول بر ساحت آن ديار گشاد .
حكومت شهر نو را به رأى كهن تدبير خليفة الخلفا تفويض فرموده [ با ] لشكر نامحدود عازم حدود محمود آباد « 3 » گشت . هادى
« وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ
هامش
( 1 ) . فجر ( 89 ) آيهء 8 . همانند آن در هيچ شهرى آفريده نشده بود .
( 2 ) . فاطر ( 35 ) ، آيهء 1 .
( 3 ) . محمودآباد توسط سلطان محمود غازان خان در كنار دريا ميان دو شقه كر بنا شده است . ( گلستان ارم ، ص 77 ) .