چون اهل حصار ، شكوه آن لشكر چون كوه را مشاهده كردند سر اطاعت در طوق انقياد و اطاعت درآورده از افعال گذشته پشيمان گشته گريبان جان به دست اعتذار گرفته زبان به قول الامان الامان برگشادند . كوتوال آن قلعهء خيبرمثال با اقارب و عشاير و اهل و عيال منتش بدفعال در قلعه گشاده تيغها حمايل و كفنها در گردن از كمال محنت گرفتار هزار گونه محن به امان آمده در پاى امير الياس افتاده به اداى دعاى او رطب اللسان گشته عرض كردند كه ، اگر جريمهاى از منتش واقع شده باشد ما فقيران را در آن امور گناهى و غير از اطاعت او در آن قلعه روى و راهى نبود .
اكنون قلعه را تصرّف فرماييد و در آن قلعه را به آيينهء نعل مراكب كواكب مراتب بياراييد اگر از قتل ما فقيران [ درگذريد ] « 1 » زهى لطف خصايل و حسن شمايل ، و الّا اينك حاضر و شمشير حمايل فنعم ما قال :
رباعيّه
سيمابى شد هوا و زنگارى دشت * اى دوست بيا و بگذر از هرچه گذشت
گر ميل وفا دارى اينك دل و جان * ور سر به جفا دارى اينك سر و طشت
امير الياس قلعه را تصرّف نموده ابواب رأفت بر چهره مخافت آن مردم گشاد و ايشان را مستمال و اميدوار به پايهء سرير گردونمدار فرستاد . و چون آن فرقه [ 143 ] بىتاب و توان در مهلكه چنان دست از دل و دل از جان شسته به اردوى كيهانپوى پيوسته بخت با اقبال ، ايشان را به دولت پابوس حضرت شاه بىهمال رسانيد سابقهء سعادت « السّعيد سعيد فى بطن امّه » « 2 » پيشنهاد روزگار دولتآثار ايشان افتاد و صورت خدمت ايشان را در خاطر مبارك آن حضرت جلوهء قبول داد . آن حضرت نيز خاطر مبارك از غبار جرايم ايشان باز پرداخته و ايشان را مشمول عواطف عالمشمول ساخته
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى شد .
( 2 ) . خزينة الامثال ، ص 100 ، نيكبخت در شكم مادر نيكبخت است .