چنان حادثه نمىگشاد ، و تا پردلان ميدان حرب اخبار قطع و ضرب در دل داشتند پروز آن « و لا خطر على قلب بشر » « 1 » خاطر بر وقوف آن اثر نمىگماشتند . تيغ در قتل اعداء بىدريغ و تير خدنگ در كشتن كفّار تيزآهنگ ، گرز گرانبنياد ، بنيان عمر دشمنان را به خاك يكسان مىساخت و رمح بلند به يمن دولت ارجمند ، به روزنگشايى درابدان ايشان سر مىافراخت ، زبان خنجر در عرض اسلام با آن قوم گفتوگو مىكرد و چون فرقهء ضلال قبول آن اقوال نمىكردند ، تيغ به ميان آمده ايشان را از پاى درمىآورد .
مثنوى
ز هر سوى لشكر عنان بر عنان * ز هرسوى تيغ و ز هر سو سنان
عقابان فولادمنقار چست * به هر سو پريده ز شست درست
ز هرجانب از تيغ خارا شكاف * سر دشمنان رخنه شد تا به ناف
به هر سوى از گرز مردان كين * فرو رفت رويينتنى در زمين
[ 139 ] چو با تيغ كرده قضا ياورى * زده رخنه در كشور كافرى
زبان خجستهبيان تقدير ملك قدير شآمت الوجوه در روى اعدا خوانده . مضمون ؛ نظم
و حيث إتّجهتم ساعدتكم سلامة * و يرعاكم الرّحمن من كلّ جانب « 2 »
خطاب به لشكر منصور بر زبان رانده نسيم فتح بر پرچم نصرتعلم غازيان وزيد و غلغلهء تهليل اين فرقه بىعديل به اوج آسمان رسيد
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 3 »
»
. جمعى كه از مرگ جسته بودند ، دلشكسته و جانخسته فرار نمودند .
رأى خليفة الخلفا به رفتن در عقب ايشان رخصت نداد و هيچ كس از عقب نفرستاد ، دست به نهب جهات و اموال و اسر اهل و عيال ايشان دراز شد . آن مقدار نقره و طلا آلات كه جمع آنها را عقل از محالات مىشمرد ، غنيمت روزگار غازيان نامدار شد . و
هامش
( 1 ) . ترجمه : « و نه بر قلب هيچ آدمى گذر كرده است » . بخشى از حديث معروف است ر ك : من لا يحضر الفقيه ج 1 ، ص 192 .
( 2 ) . ترجمه : « و هرجا كه روى كنيد آرامشى شما را يارى كند و پروردگار مهربان از هر سو شما را رعايت مىكند » .
( 3 ) . انعام ( 6 ) ، آيهء 45 . « پس قطع شد پشت آنان كه ظلم كردند و سپاس مر خداى پروردگار عالم را باد » .