( نمره 3 ) : داريوش پادشاه بزرگ ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه اين ممالك ، پسر ويشتاسپ آكميندى اين معبد را ساخت « 1 » .
( نمره 4 ) : اين عمارت را از سنگ ، يكى از امراى داريوش به اتمام رسانيد .
( نمره 5 ) : خداى بزرگى است هرمزد كه اين زمين را بيافريد كه آن آسمان را بيافريد كه انسان را خلق كرد كه لذايذ از براى مردم پديد كرد ، داريوش را پادشاه كرد ، يگانه پادشاه طوايف بسيار ، يكان مالك رقاب خلق كثير « 2 » .
منم داريوش ، پادشاه بزرگ ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه ممالك كل طوايف ، پادشاه اين زمين بزرگ تا دورجاى پسر ويشتاسپ آكميندى ، پارسى پسر يكى از پارسيان ، آرى ، آرىنژاد « 3 » .
چنين گويد داريوش پادشاه به عنايت هرمزد است [ كه ] اين ممالك را به تصرف درآوردم و بر آنها سلطنت مىكردم ، به من باج مىدادند و مرا اطاعت مىكردند ، حكم من مجرى بود ، اهل مديا و شوش و پادنيا ( خراسان ) و آريا و باختر و سغد و خوارزم و زرنكا و اواخوزيا و ساتاگيد ( : افغانستان ) و كاندار و هند و ساكازهما و دكا و ساكاريتگرا خدا و بابل و اسيرى و عربستان و مصر و ارمنستان و كاپاروسى و اسبادا و يونان و اتراك وراى دريا و اسكودرا و يونىهاى صاحب تاج و بوتبا و كوسياه و ماسبا و كركر « 4 » .
چنين گويد داريوش پادشاه ، چون هرمزد اين زمين را ديد ( در آشوب و فتنه ) ، آن را به من واگذاشت ، مرا پادشاه كرد ، من پادشاهم به عنايت هرمزد ، من آنرا منتظم كردم ، آنچه من به آنها گفتم اطاعت كردند ، چنان كه من مىخواستم ، اگر انديشه مىكنى چه بسيار بوده است ممالكى [ كه ] پادشاه داريوش بر آنها سلطنت داشت ، اين صورت را بنگر ، تخت من در آن پيداست براى اينكه بشناسى پس خواهى دانست كه نيزه مرد ايرانى تا دور جاى مىرسيده ، پس خواهى دانست كه مرد ايرانى دور از ايران جنگها كرده است « 5 » .
هامش
( 1 ) . ( داريوش شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه كشورها ، پسر ويشتاسپ هخامنشى كه اين ( تچر ) را ساخت ) . فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى ، ص 72 .
( 2 ) . ( خداى بزرگ ( است ) اهورمزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه داريوش را شاه كرد يك شاه از بسيارى ، يك فرماندار از بسيارى ) . فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى ، ص 79 .
( 3 ) . ( من داريوش شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه كشورهاى شامل همهگونه مردم ، شاه در اين زمين دورودراز ، پسر ويشتاسپ هخامنشى ، پارسى ، پسر پارسى ، آريائى داراى نژاد آريائى ) . فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى ، ص 79 .
( 4 ) . ( داريوش شاه گويد بخواست اهورامزدا اين ( است ) كشورهائى كه من جدا از پارس گرفتم ، بر آنها حكمرانى كردم ، به من باج دادند آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را كردند ، قانون من آن ( است كه ) ايشان را نگاه داشت : ماد ، خوزستان ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثت گوش ، گندار ، هند ، سكائيهاى هوم نوش ، سكائيهاى تيز خود ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، كپدوكيه ، سارد ، يونان ، سكائيهاى ماوراى دريا ، سكودر ، يونانيهاى سپر روى سر ، ليبى ها ، حبشىها ، اهالى مك كارئيها ) . فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى ، ص 79 .
( 5 ) . ( داريوش شاه گويد : اهورمزدا چون اين زمين را آشفته ديد ، پس آن را به من ارزانى فرمود ، مرا شاه كرد ، من شاه هستم بخواست اهورمزدا من آن را در جاى خودش نشاندم آنچه من به آنها گفتم چنان كه ميل من بود آن را كردند ، اگر فكر كنى كه چند بود آن كشورهائيكه داريوش شاه داشت پيكرها را ببين كه تخت را مىبرند آنگاه خواهى دانست ، آنگاه به تو معلوم مىشود ( كه ) نيزه مرد پارسى دور رفته ، آنگاه به تو معلوم مىشود كه مرد پارسى خيلى دور از پارس جنگ كرده است ) . فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى ، ص 81 .