پس داخل ممالك روم گشته ، از سلطان بايزيد ايلدرم پادشاه روم مكرمتها ديده ، پس پادشاه امير تيمور را ملاقات كرده ، جائزهها گرفت ، پس به بلاد يمن رفته ، از ملك اشرف اسمعيل پادشاه يمن عنايتها ديده ، قاضى قضاة يمن گرديده در « زيبد » كه شهرى از يمن است توقف كرده تا وفات يافت . فرموده است شبى را نخسبيدم مگر دويست سطر عبارت در خاطر خود گذاشتم و مسافرت نكردم مگر آنكه چندبار كتاب با خود داشتم و در بيشتر از منازل آنها را باز كرده ، مطالعه نمودم . ولادت باسعادتش در سال 729 و وفاتش در شهر زيبد سال 817 بود .
در كتاب مزارات شيراز « 1 » نوشته است : شيخ سراج الدين يعقوب بن محمد فيروز آبادى ، مردى عالم ربانى بود بعد از اداى مناسك حج وارد شيراز گشته ، چنان مواعظ حسنه و نصايح مستحسنه را به قوت بيان و فصاحت زبان مىفرمود كه فصحا و بلغا را متحير مىداشت و در سال 742 بمرد .
و مانند شيخ ابو بكر محمد بن ابراهيم فيروز آبادى . فاضل ماهرى است كه مصنفاتش در علم انساب و تفسير قرآن عديل ندارد و در سال 359 بمرد .
و از علماى اين زمان فيروز آباد است : صاحب درايت ، حاوى روايت ، قدوهء اولى النفوس ، اسوهء ذوى القلوب ، حاجى ميرزا فضل اللّه فيروز آبادى .
و سيادت پناه : حاجى سيد حسن نواب فيروز آبادى . والدش از بهبهان آمده ، در فيروز آباد توطن نموده و حاجى سيد حسن نواب در سال 1255 در فيروز آباد متولد گشته ، از درستكارى و راستگوئى ، صاحب ضياع و عقارى شد ، به احترام معيشتى مىنمايد .
و ضابطى اين بلوك در سلسله لطف على خان فيروز آبادى بود و از آنها كسى كه شأن و رتبهاى داشته باشد ، باقى نيست مگر ميرزا عبد الحميد شاعر « شكوه » تخلص پسر على محمد خان فيروز آبادى كه از سلسله خوانين فيروز آباد است ، جلاى وطن نمود ، مدتها در آذربايجان و طهران به مداحى خاقان زمان ، محمد شاه قاجار مىگذرانيد و اين چند بيت از اوست :
زد ابرى از دل دريا چو گردون خيمه بر دنيا * گهرآمير و گوهرريز و گوهرخيز و گوهرزا
بپويد نرم بر گردون ، بگريد زار در هامون * بنالد زفت بىانده ، بغرد سخت بىپروا
همه تارى از او گردون همه تيره از او هامون * همه زرين از او بستان همه سيمين از او صحرا
ز آتش خيزد و خيزد همى از طبع او آتش * ز دريا زايد و زايد همى از چشم او دريا
چو طبع مردم شيدا همى كف آورد بر سر * چو برجوشد بهر ساعت چو طبع مردم شيدا
جهان بنگاه ديوان است و بر كژى است بنيانش * الا اى راهرو بهراس از اين بنگاه و ديوانش
تو گر زالى و گر نيرم مده خاطر به نيرنگش * تو گر سامى و گر دستان مشو ايمن ز دستانش
هامش
( 1 ) . هزار مزار ، به تصحيح دكتر نورانى وصال ، شيراز ، كتابخانه احمدى ، 1364 ، ص 188 .