مشهور گرديد و خواجه حافظ ( ره ) فرموده است :
سينه گو شعله آتشكده فارس ، بكش * ديده گو آب رخ دجله بغداد ، ببر
و در شب ولادت باسعادت جناب خاتم انبياء ( ص ) از اين آتشكده ، چشمه آب شيرين گوارا ، جوشيده ، نزديك به 20 سنگ آسياگردان آب ، بداد و آن را « قنب آتشكده » گفتند و « قنب » « 1 » گودال آب را گويند ، پس از مدتى شاه فيروز ساسانى ، نام اين بلوك را فيروز آباد گذاشت و « گور » نام آن شهر باقى بماند .
مشهور است كه امير عضد الدوله ديلمى در سال چندينبار از شيراز به شهر گور مىرفت ، ظرفاى شيراز گفتند هر آدمى يكبار به گور رفته برنمىگردد و پادشاه ما در سالى چندينبار به گور رفته ، زنده بازگردد و اين سخن براى اين است كه گور به معنى قبر هم باشد و عضد الدوله فرمود هركس بعد از اين ، اين شهر و بلوك را گور بگويد به مؤاخذه خواهد رسيد بايد شهر و بلوك را « فيروز آباد » گويند و تاكنون فيروز آباد گويند . در ميانه بلوك خواجه و فيروز آباد ، دره كوهى است ، كه آب رودخانه خواجه ، از اين دره درآمده ، جلگاء فيروز آباد را آب دهد و بر سر كوه اين دره ، قلعهاى از گچ ساخته ، آن را « قلعه دختر » گويند و تاكنون طاقهاى شكسته آن باقى است و در جانب رو به آفتاب اين دره كمر كوه را به فرمان پادشاهان پيش از اسلام تراشيده و چندين صورت آدمى به اوضاع مختلفه از سنگ درآوردهاند و در اول اين دره ، از جلگاء فيروز آباد « قنب آتشكده » است ، چندين عمارت از سنگ و گچ ساختهاند كه تاكنون نيمهاى از آن باقى است و بعد از خرابى شهر فيروز آباد كه تاكنون خرابههاى ويرانه و خندق عميق آن ، باقى است قصبهاى به مسافت فرسخى ساخته ، آن را « كوشك » گويند و نشيمنگاه حاكم و اعيان است به مسافت 21 فرسخ از شيراز دور افتاده است . عرض آن از خط استوا 28 درجه و 55 دقيقه ، طول آن از گرىنيچ 52 درجه و 45 دقيقه ، انحراف قبله آن از نقطه جنوب [ ] درجه و [ ] دقيقه [ است ] . و مردمان بزرگ از فيروز آباد برخاستهاند مانند :
اعلم علماء على الاطلاق ، معلم اهالى علم بالاستحقاق ، شيخ جمال الدين ابو اسحق ابراهيم بن على بن يوسف فيروز آبادى در خدمت خواجه نظام الملك طوسى منزلتى تمام داشت ، در سال 459 مدرس مدرسه نظاميه بغداد گرديد و در سال 393 در فيروز آباد متولد شد و در سال 476 بمرد .
و مانند امام اقدم ، مربى افاضل امم ، مظهر علو همم ، علامه متبحر ، شيخ مجد الدين ابو طاهر محمد بن يعقوب بن محمد ابراهيم بن عمر بن ابى بكر فيروز آبادى مؤلف كتاب قاموس - اللغه كه مانندش كتابى در علم لغت نوشته و تأليف نگشته است . در كتاب روضات الجنان ، نوشته است كه ابن حجر عسقلانى « 2 » گفته است : شيخ مجد الدين نسبت خود را به شيخ ابو اسحق فيروز آبادى شيرازى مىداد و مردمان بر او طعن مىزدند كه از شيخ ابو اسحق نسلى باقى نماند ، پس چون مرتبهاش بالا رفت خود را به ابى بكر صديق نسبت داد . القصه شيخ مجد الدين در قصبه كارزين از بلوك قير و كارزين به نص خودش در كتاب قاموس ، متولد گشته ، تحصيل كمالات در اين بلاد كرده ، ماهر در علوم شده ، مسافرت به شام نموده پس به قاهره مصر رفته ،
هامش
( 1 ) . در واقع همان ( خنب ) و ( خم ) است .
( 2 ) . ابو الفضل شهاب الدين احمد بن على عسقلانى ( 773 - 852 ) محدث و فقيه و مورخ مصرى كه بيش از 150 تاليف داشت . ( دهخدا )