صافى ضمير عهد ، على شاه آنكه هست * آئينهاش به دست ، دليل سكندرى
و اين قطعه را در تاريخ وفات حجة الاسلام حاجى سيد محمد باقر ( ره ) اصفهانى فرموده است :
كهف عالم حجة الاسلام عهد * باقر علم و امام خاص و عام
هم افاضت را مفيضى در حديث * هم افادت را مفيدى در كلام
شخص دانش ، معنى خلق كريم * كف جودش صورت كاس كرام
گرنه ممكن ، سخت واجب آمدى * در تمامى گفتمش فوق التمام
قاب قوسين « 1 » وجودش كرده جمع * هم سعادت هم سيادت و السلام
طاقديس عالم تقديس بود * از علايق خواستى تجريد تام
بود من خاف مقام ربه « 2 » * جنت المأوى از آنش شد مقام
سال تاريخ وفاتش خواستم * گفت « عشرت » « حجت دين شد تمام »
و اين قطعه ديگر را در تاريخ وفات فيلسوف زمان ، حاجى على اكبر نواب فرموده است :
جاى اندر ظل عرش خالق اكبر گرفت * عالم اكبر چو روح او ز عالم پر گرفت
خواجه ارباب دولت ، فيلسوف معرفت * آنكه دانش در وفاتش از فنا ساغر گرفت
حاجى اكبر ، نام ناميش لقب نواب و صدر * حكم از او نوبت زن آمد امر از او مصدر گرفت
نظم موزونش كه گفتى رشته در و گوهر است * در منثورش شنيدى گوش در زيور گرفت
آسمانها سلم عرشند و بام قدر او * تا چه باشد سلمش چون قدر بالاتر گرفت
جامع معقول بود و حاوى منقول گشت * شرع و حكمت را قرين فرمود و بحروبر گرفت
ظلمت بحرش نياوردى به رخ رنگ ظلام * از ضميرش گر يكى آئينه اسكندر گرفت
مقطع و مبداى دانش خواندمش نبود عجب * دايره پايان او را مىتوانى سر گرفت
وسعت خلق ورا ديده است و آن كوچك دلى * آنكه در جرم صغيرى عالم اكبر گرفت
تا ز مرگ او همى خاك سيه بر سر كند * مهر انور جاى اندر تل خاكستر گرفت
چون غم فوتش ز غمهاى دگر افزون بدى * عقل تاريخ وفاتش را « غم اكبر » گرفت
پسر ديگر ميرزا مهدى است : جناب مستطاب ميرزا عبد الصمد ، در اخلاق حميده و صفات پسنديده ، اقتدا به برادر مهتر خود داشت و او را پسرى نبود و اين دو بيت ، در خطاب به ميرزا محمد حسين وكيل الملك فرموده است :
نالم ز عطايت ار جهان ما حصل است * بالم ز عطاى غير گر يك بصل است
زيرا كه ز ابر ، دجله در تحت رجاست * زيرا كه ز خاك ، قطره فوق امل است
پسر سيم غفران مآب ، جنت اياب ، ميرزا مجد الدين ، چنان كه در ذيل محله بازار مرغ
هامش
( 1 ) . اشاره به آيه 9 ، سوره النجم .
( 2 ) . اشاره به آيه 46 ، سوره الرحمن و نازعات 40 و 41 .