تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1399

مساهمون:

ص١٣٩٩
صافى ضمير عهد ، على شاه آنكه هست * آئينه‌اش به دست ، دليل سكندرى
و اين قطعه را در تاريخ وفات حجة الاسلام حاجى سيد محمد باقر ( ره ) اصفهانى فرموده است :
كهف عالم حجة الاسلام عهد * باقر علم و امام خاص و عام هم افاضت را مفيضى در حديث * هم افادت را مفيدى در كلام شخص دانش ، معنى خلق كريم * كف جودش صورت كاس كرام گرنه ممكن ، سخت واجب آمدى * در تمامى گفتمش فوق التمام قاب قوسين « 1 » وجودش كرده جمع * هم سعادت هم سيادت و السلام طاقديس عالم تقديس بود * از علايق خواستى تجريد تام بود من خاف مقام ربه « 2 » * جنت المأوى از آنش شد مقام سال تاريخ وفاتش خواستم * گفت « عشرت » « حجت دين شد تمام »
و اين قطعه ديگر را در تاريخ وفات فيلسوف زمان ، حاجى على اكبر نواب فرموده است :
جاى اندر ظل عرش خالق اكبر گرفت * عالم اكبر چو روح او ز عالم پر گرفت خواجه ارباب دولت ، فيلسوف معرفت * آنكه دانش در وفاتش از فنا ساغر گرفت حاجى اكبر ، نام ناميش لقب نواب و صدر * حكم از او نوبت زن آمد امر از او مصدر گرفت نظم موزونش كه گفتى رشته در و گوهر است * در منثورش شنيدى گوش در زيور گرفت آسمانها سلم عرشند و بام قدر او * تا چه باشد سلمش چون قدر بالاتر گرفت جامع معقول بود و حاوى منقول گشت * شرع و حكمت را قرين فرمود و بحروبر گرفت ظلمت بحرش نياوردى به رخ رنگ ظلام * از ضميرش گر يكى آئينه اسكندر گرفت مقطع و مبداى دانش خواندمش نبود عجب * دايره پايان او را مىتوانى سر گرفت وسعت خلق ورا ديده است و آن كوچك دلى * آنكه در جرم صغيرى عالم اكبر گرفت تا ز مرگ او همى خاك سيه بر سر كند * مهر انور جاى اندر تل خاكستر گرفت چون غم فوتش ز غمهاى دگر افزون بدى * عقل تاريخ وفاتش را « غم اكبر » گرفت
پسر ديگر ميرزا مهدى است : جناب مستطاب ميرزا عبد الصمد ، در اخلاق حميده و صفات پسنديده ، اقتدا به برادر مهتر خود داشت و او را پسرى نبود و اين دو بيت ، در خطاب به ميرزا محمد حسين وكيل الملك فرموده است :
نالم ز عطايت ار جهان ما حصل است * بالم ز عطاى غير گر يك بصل است زيرا كه ز ابر ، دجله در تحت رجاست * زيرا كه ز خاك ، قطره فوق امل است
پسر سيم غفران مآب ، جنت اياب ، ميرزا مجد الدين ، چنان كه در ذيل محله بازار مرغ
هامش
( 1 ) . اشاره به آيه 9 ، سوره النجم . ( 2 ) . اشاره به آيه 46 ، سوره الرحمن و نازعات 40 و 41 .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1399 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى