ديدم كه دل است مبدأ هر فيضى * برگشتم و طالب [ دل ] خويش شدم « 1 »
خرم شيرازى « 2 » : نامش نجف على از يساولان اعليحضرت شاهنشاه مغفور فتح على شاه - طاب ثراه بود ، غزلى مىپرداخت و نوالهاى از پيشگاه خاقانى مىگرفت . اين چند شعر از اوست :
بنگر به زخمهاى دل بيقرار ما * كز ناوك تو مانده همى يادگار ما
بر سر كوى بتان خواهم دل ديوانهاى * تا كنم آنجا بنا از سنگ طفلان خانهاى
گر حصار دل به هر فن كردهاى « خرم » ز آهن * عاقبت گردد خراب از دست طفل نى سوارى
خاورى شيرازى : نام شريفش ميرزا فضل اللّه ، در ذيل محلهء بازار مرغ گذشت .
ايضا خرم شيرازى : در محلهء سرباغ نگاشته گرديد .
خلف شيرازى : نام شريفش ميرزا سليمان خان خلف بيگى ، شرح حالش در محلهء اسحق بيگ گفته شد .
داعى شيرازى « 3 » : نام شريفش سيد نظام الدين محمود واعظ است ، لقب آن جناب و اجدادش « الداعى الى اللّه » بود ، از سادات حسينى شيراز است با شيخ بسحق اطعمه معاصر و معاشر بود ، مردى فاضل و عارفى كامل است از شيراز به كرمان رفته ، دست ارادت به دامن جناب شاه نعمت اللّه كرمانى انداخت چنان كه فرموده است :
شدم به خطهء كرمان و جانم آگه شد * كه مرشد دل من شاه نعمت اللّه شد
در سال 860 و اند در شيراز وفات يافت و قبرش در خارج دروازهء درب سلم كه اكنون به دروازه شاه داعى شهرت يافته است ، زيارتگاه است و آن جناب را چندين رسالهء نظم و نثر در علم و عرفان است و اين چند بيت از اوست :
عشق دردى است به نزديك طبيبان ليكن * دردمندان همه دانند كه آن درمان است
سبزه به تلخى نفسى مىزند * و آن نفس از بهر كسى مىزند
كو دل يك قطره كه بىذوق اوست * گردن يك ذره كه بىطوق اوست
آه كه هر ذره رقيب من است * در طلب مهر طبيب من است
چند طلب باشد و مطلوب نه * جور رقيب و رخ محبوب نه
هامش
( 1 ) . اشعار كلا از رياض العارفين گرفته شده است . ر ك : ص 449 .
( 2 ) . مرحوم فرصت از ( خرم شيرازى ) ديگرى به نام مرحوم ميرزا محمود خمروى كه در انشاء نظم و نثر مسلم بود سخن گفته است . آثار العجم ، ص 555 .
( 3 ) . رياض العارفين ، ص 119 .