تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2166

مساهمون:

ص٢١٦٦
گفتم عقيدهء من بر اين است كه اصلا شغلى نپذيريد و كناره بگيريد و با وجود كمال احترامى كه براى ايشان قائل بودم ، اين مطالب را احتراما و صريحا بيان داشتم [ زيرا اضافه بر هر جهت ، ايشان سالها معلم من بودند ] و اين شعر ابن يمين را خواندم :
يك نان به دو روز اگر شود حاصل مرد * وز كوزهء شكسته‌اى دمى آبى سرد محكوم كم از خودى چرا بايد بود * يا خدمت چون خودى چرا بايد كرد ؟
ايشان جواب دادند : جمعى از پيروان امام ششم به حضور ايشان عرضى كردند كه خليفهء ما را به خدمت خوانده است ، بپذيريم يا نه ؟ امام فرمودند : بر شما واجب است بپذيريد ، شايد بتوانيد از ظلم ظالمان بكاهيد و به مردمان خدمت كنيد . من هم اين مشاغل را براى مقام و مال نخواسته‌ام و قصدم خدمت بوده است و بس ، فى المثل اضافه بر آنچه در معارف خدمت كردم - كه محتاج به ذكر نيست - در سفارت هند نيز ، در بسط زبان فارسى كوشيدم و حتى در مدارس هند ، به معلمى اشتغال ورزيده‌ام و چندين كتاب نوشتم و در رفع اختلاف بين شيعه و سنى ، قدمهاى مؤثر برداشتم و دولت هند را وادار كردم كه در برابر تعصبات هندوها نسبت به مسلمانان ، اقدامات اساسى راوا دارد و بدانيد كه دانشكدهء الهيات و علوم معقول و منقول ، منحصرا در اثر مساعى و متعقدات قلبى من تأسيس شد و نگذاشتم علوم دينيه - كه نتيجهء مساعى علماى چندين قرن است - در محاق تعطيل و بوتهء فراموشى قرار گيرد و حكومت را كه شديدا در جوّ مخالف بود ، در برابر عمل انجام شده قرار دادم و قس على ذالك . و الّا از نظر مادى ، زندگانى در ويشانهء من ، احتياج به قبول اين گونه مشاغل نداشته و ندارد . حق هم همين بود ؛ زيرا ايشان از سال 41 به بعد كه ديگر امكان خدمت نبود ، شغلى نپذيرفتند و بعد از سى و چند سال تصدى وزارت و سفارت متداوم و مشاغل متعدد ، در موقع فوت ، ماتركى از ايشان باقى نماند و تنها كتابخانه‌اى را كه در اثر احتياج و ضرورت جمع‌آورى شده بود ، در حيات خود قسمتى را به كتابخانهء حضرت رضا هديه كردند و قسمتى را به دانشگاه تهران و قسمتى را به موزهء شيراز . در همان وقت اين مصاحبه ، در خاطر بنده ، الهام‌بخش سه رباعى گرديد كه ذيلا عرض مىشود :
از حضرت صادق است اين نكته سئوال * بر خادم ظالمان چه باشد احوال ؟ فرمود به رفع ظلم كوشيد اگر * او خادم عدل است بر او نيست و بال