قوللر آقاسى يعنى سركرده غلامان شاهى . . . » ( وقايع سال 1038 - جلد اول )
شاهيسون : « . . . فوجى ترتيب داد و نام آن را شاهيسون نهاد يعنى شاهدوست . . . »
( وقايع سال 1038 - گفتار اول )
دوداق : « . . . او را به علت كلفتى لب دوداق مىگفتند . . . » ( وقايع سال 1219 )
انجو : « . . . آن املاك را انجو گفتند يعنى خالصه ديوان . . . »
( گفتار دوم - محله بازار مرغ )
ينگچرى : « . . . ايشان را ينگچرى گفتند و « ينگ » به معنى تازه است و « چرى » مخفف چريك است يعنى لشكر تازه . . . » ( وقايع سال 1038 - گفتار اول )
تمغا : « . . . تمغا به معنى باجى است كه از مترددين در بلاد مىگرفتهاند . . . »
( وقايع سال 972 )
چركس : « . . . نام ايلى از آذربايجان است و گويا اهل اين قريه را از ايل چركس آوردهاند . » ( گفتار دوم - بلوك دشتستان )
يوخارىباش : « . . . آنها را يوخارىباش گفتند يعنى بالاى سر و طايفهاى را « اشاق - باش » يعنى پائين سر ، گوسفند كه به تركى « قوين » است و شتر كه « دوه » است . . .
( وقايع سال 1200 - گفتار اول )
ب - معنى كردن لغات عربى :
طباطبا : در كتاب ابن خلكان نوشته است طباطبا به فتح دو طاء بىنقطه و دو باء يك نقطه و دو الف ، لقب ابراهيم بن اسمعيل حسنى است و او را براى آن طباطبا مىگفتند كه روزى از غلام خود جامه خواست و غلام گفت دراعه بياورم ابراهيم كه زبانش لكنتى داشت و قاف را ، طاء مىگفت فرمود طباطبا بياور يعنى قبا ، قبا ، و طباى دوم تأكيد طباى اول است . . . »
( گفتار دوم - بلوك كازرون )
قوس قزح : « . . . قوس قزح كه به فارسى كمان رستم گويند . . . » ( گفتار دوم - علماى شيراز )
دقاق : « . . . يعنى مردمانى كه ابرههاى قبا را كوبيده و صاف و راست كنند و « دق » به معنى كوبيدن است . . . » ( كاروانسراهاى شيراز - گفتار دوم )
اقليد : « . . . در لغت عرب به معنى كليد است . . . » ( بلوك اقليد - گفتار دوم )
ودع : « . . . صدفى دريائى كه آن را به عربى « ودع » و در فارسى گوشماهى گويند . . . »
( بلوك دشتستان - گفتار دوم )
ج - ذكر معنى واژههائى كه كاربرد كشاورزى دارند يا در يك محل معين ، مصطلح مىباشند و ارائه اطلاعات كشاورزى :
سواره بستن : « . . . و در هرجا درهاى بود به اصطلاح اهل فارس سواره بست يعنى طاق زده ، جدول را از روى طاق گذرانيد و هرجا بلندى بود ، سوراخ كرده ، جدول را عبور بداد . . . »
( بلوك فسا - گفتار دوم )
خسكدانه : « . . . رونياس و گلرنگ كه تخم آن را خسكدانه گويند . . . »
( بلوك ابرقوه - گفتار دوم )
چلغوزه : « . . . بادام زنگى ، نام ميوهاى است به اندازه شفتالو و مغز هسته او را به غلط
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص٨٢