فردوسى : از مورد علاقهترين شاعران براى نويسندهء فارسنامه است و اغلب او را با القاب « حضرت فردوسى » ، « جناب فردوسى » و « حكيم فردوسى » . خطاب مىكند :
به سه گنبدان وصطخر گزين * نشستنگه شاه ايران زمين »
( وقايع سال 614 )
« . . . چنان كه اين شعر به « حكيم فردوسى » نسبت دهند :
صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم لاد داد »
( وقايع سال 1010 )
« . . . حضرت فردوسى فرموده است :
جهاندار كيخسرو دادگر * نشست از بر تخت با تاج زر
به بيژن بفرمود تا با كلاه * بياورد لهراسب را نزد شاه
چو ديدش جهاندار برپاى جست * بر او آفرين كرد و بگشاد دست
فرود آمد آن شاه از تخت عاج * ز سر برگرفت آن دلفروز تاج »
( بلوك كوهگيلويه )
و اين بيت را به حضرت فردوسى نسبت دهند :
« به جايت برم كت نباشد نشان * به ميمون دژ و قلعه ديدهبان »
( قلعههاى كوهى فارس )
حافظ : ميرزا حسن به حافظ نيز علاقه فراوان دارد و صرفنظر از اشعارى كه از وى ذكر مىكند ، در ضمن وقايع تاريخى نيز در مواردى تفألاتى را از ديوان حافظ مطرح مىسازد :
حافظ عليه الرحمه فرمود :
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است
( وقايع سال 754 )
راستى خاتم فيروزه بو اسحقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
( وقايع سال 757 )
در عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد . . .
( همانجا )
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقهباز كرد
( وقايع سال 786 )
خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى . . .
( همانجا )
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد . . .
( 789 )
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى ملازم شاهم و سوگند مىخورم . . .
( همانجا )
« . . . طهماسب قلى خان در تكيه خواجه حافظ از ديوان بلاغت نشانش تفأل گرفت اين غزل در بدايت صفحه آمد :