تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
من اخلاق البهايم و الطيور عشر خصال ، قلب الاسد و حمله الخنزير و غارت الذئب و صبر الكلب على الجراحه و كياست الثعلب و سكون الهره و حراسة الكركى و حذر الغراب و شجاعة الديك و تحنن الدجاجه . . . » ( وقايع سال 680 - گفتار اول ) . « . . . اين واقعه در بيست و سيم ماه شوال همين سال ( 683 ) اتفاق افتاد ؛
جهان را همين يك جوانمرد بود * فلك چون حسد برد نگذاشتش
و يكى از شعرا ، اين دو بيت را گفته به حضرت اتابك فرستاد :
شاها رخت از نشاط چون لعلى باد * تخت تو فراز گنبد اعلى باد هر سر كه نه بر مراد و راى تو بود * بىتن چو سر عماد يوبعلى باد »
( وقايع سال 683 - گفتار اول ) . « . . . كيخاتو خان ، اجازه نوبت سه‌گانه زدن بيافت و سروش غيبى در پرده مىگفت :
آن را كه چارگوشه عزلت ميسر است * گو پنج نوبه زن كه شه هفت كشورى »
( وقايع سال 692 - گفتار اول ) . « . . . كيخاتون را گرفته به زه كمان هلاكش نمودند ؛
اى فلك تا كى از جفاهايت * چند از اين گردش غم افزايت هيچكس را به جان امان ندهد * روز و شبهاى عمر فرسايت همه امروز تو ز دى بتر است * تا چه بينم خود ز فردايت »
( وقايع سال 694 - گفتار اول ) . « . . . اگر ملك فخر الدين بخواهد مرا تلف كند ، به قدر وسع خوددارى كنم .
سر در خطر است نيست بازى كارى * در جان سخن است نيست كوچك‌سخنى »
( وقايع سال 695 - گفتار اول ) . « . . . ملك شمس الدين ، محمد شاه را بيگناه بكشت و خبر من عان ظالما فقد سلطه اللّه عليه را استوار نمود . » ( وقايع سال 740 - گفتار اول ) . « . . . خواجه نظام الدين وزير را گرفته ، در خانه سيد عماد الدين محبوسش داشتند چه خوب گفته‌اند :
اگر بد كنى كيفرش بد برى * نه چشم زمانه به خواب اندر است بر ايوانها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندر است ز روزگار توقع مكن دوام و ثبات * كه گاه گنج نعيم است و گاه رنج ، عذاب »
( وقايع سال 678 - گفتار اول ) « . . . چندين غزل در عشق بغداد خاتون اختراع نمود از جمله آنهاست ؛
بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است »
( وقايع سال 736 - گفتار اول ) « . . . بر اردوى ملك اشرف تاخته ، جمعيت آنها را متفرق ساختند :
نادميده صباح دولتشان * به شبانگه رسيده ذلتشان زود مدت چو مدت ژاله * تنگ دولت چو دولت لاله