« . . . شربت هلاكت چشيد و . . . از دار غرور به منزل سرور رفت . . . » ( وقايع سال 655 و 659 ) .
« . . . به يك ضرب ملك ايگ را از مركب زندگانى پياده نمود . . . ملك . . . دولت را چون سپاه خويش برگشته ديد سلجوق شاه از مقاومت با دريا از پا افتاده ناچار سپاه به بارگاه سلطان . . .
برد . . . در پايان قلعه سفيد روزش را سياه و عمرش را تباه نمودند . . . » ( وقايع سال 662 ) .
« . . . چندين سال رشته مودت با قيصر روم را استوار بداشت . . . » ( وقايع سال 669 ) .
« . . . عرصه آن نواحى از زلازل كوثر مثال ، غيرت باغ ارم . . . » ( خصائص شيراز ) .
« . . . تمامت اين طايفه سر در چنبر اطاعت درآوردند . . . » ( وقايع سال 905 ) .
13 . استشهادها ، تمثيلها و . . . ميرزا حسن علاوه بر آنكه خود ذوق شاعرانه دارد ، اشعار و حكايات و ضرب المثلهاى فارسى و عربى فراوانى را نيز بخاطر سپرده است كه جابجا به مناسبت در فارسنامه ناصرى از آنها استفاده مىكند :
« . . . لشكر افغان از عقب آنها تاخته ، توپخانه را تصرف نمودند كه گفتهاند : تيغ غازى دزد را آلت شود . » ( وقايع سال 1134 - گفتار اول ) .
« . . . در سال پيش شاه محمود آمد و به فضل خدا ، كارى نكرد شما چه مىگوئيد كه گفتهاند : متن چو مغلوط گشت چيست حواشى . . . » ( وقايع سال 1137 گفتار اول ) .
« شاه سلطان حسين در جواب گفت :
به پيران كهن غم سازگار است * تو شاهى كن مرا انده به كار است »
( وقايع سال 1137 - گفتار اول )
« نصف سهلآباد را از تصرف اين بنده بازگرفته نه اعتنائى بدين مسلمانى و انديشهاى از سخط اعليحضرت ، ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين .
كسى كاين را شنيد و نيست باور * منش خصم و خدايش باد داور
اگر طعنى زند بر من خسيسى * بجز وحشت مباد او را انيسى
به لعنت باد تا باشد زمانه * تبارش تير لعنت را نشانه »
( مقدمه - گفتار اول )
« . . . ملك سلطان را به قتل آوردند و آفتاب دولت بنى قيصر مختفى و شعله اقبالشان منتفى .
تو قصر قيصرش انگار و دار داراگير * چه سود چون نكند هيچ اقتضاى بقا »
( وقايع سال 626 گفتار اول )
« . . . اتابك قتلغ خان . . . از دار غرور به منزل سرور برفت .
نه خود سرير سليمان به باد رفتى و بس * به هر كجا كه سريرى است مىرود بر باد »
( وقايع سال 659 - گفتار اول )
« خزائن سى ساله اتابك ابو بكر را بر ارباب استحقاق انفاق نمود .
[ آن ] يكى رنج برد و گنج انباشت * ديگرى گنج داد و مردى كاشت »
( وقايع سال 659 - گفتار اول )
« . . . از علماى ترك روايت كرده كه گفتهاند : ينبغى للقائد العظيم الخطر ، ان يكون فيه