خاطر جمع داريد كه از سركردگان افغان و اوزبك ضررى نمىرسد ، آنها مردمانى عاقلند و مىدانند با شما و قزلباش برنمىآيند ، چون اين خبر به ميرزا محمد حسين صاحباختيار رسيد ، در ساعت خزانه و نقارهخانه را تصرف فرمود و محمد رضا خان هم در همان شب ، محمد على بيك گرجى حاكم لارستان را بكشت « 1 » و شوريدگيها « 2 » كه از فتنه او بود ، فرونشانيد و وجه خزانه را قسمت نموده ، نصف آن را ، نواب صاحباختيار تصرف نمود و نصف ديگر را به سركردگان قزلباش و افغان و اوزبك داده ، قبض مواجب گرفتند و محمد خان شاطرباشى والى شيراز ، به جزاى اعمال خود رسيده ، او را كشتند « 3 » و روز ديگر سركردگان افغان و اوزبك ، خدمت صاحباختيار آمده ، مورد عنايت گشته ، در كمال رضامندى روانه بلاد خود شدند و بعد از دو روز ديگر ، سپاه قزلباش ، اذن مرخصى خواسته در حق هر يك عنايتى مخصوص شده ، ميرزا محمد كلانتر تا منزل آسپاس « 4 » سرحد ، آنها را مشايعت نمود و بعد از رفتن سپاه نادرى از شيراز و خلاصى از ابواب و تشدد محصلان و اذيت محمد خان شاطرباشى ، شيرازيان بينوا با شكمهاى گرسنه و تنهاى عريان ، شادىكنان و كفزنان ، « الحمد للّه الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور » « 5 » مىخواندند كه در بين ، اللّهويردى آقاى زنگنه ، مژده جلوس على عادل شاه و حكومت و ايالت صالح خان بيات را رسانيده « 6 » ، نواب صاحباختيار با او مهربانى و مهماننوازى سلوك فرمود و جمعى از اهل شيراز و سادات مولى ، مانند سيد عبد الغنى سلطان و سيد بشارت و حيدر بيك يوزباشى كه در سپاه نادرى صاحبمنصب بودند ، محرك اللّهويردى آقا شده كه نواب صاحباختيار و ميرزا محمد - كلانتر را گرفته به قتل رسانند و او را شاخص كرده ، والى بالاستقلال شود ، پس جمعيت كلى از سپاهى و رعيت فراهم آورده ، مدرسه خان « 7 » شيراز را سنگر كرده ، شروع به انداختن تفنگ نمودند و نزديك شد كه شيراز را برهم زنند ، جمعى از اعيان خيرانديش رفته ، اللّهويردى آقا و سادات مولى را متقاعد نموده ، دو سه نفر اشرار را گرفته ، به حضور صاحباختيار آورده ، مؤاخذه از آنها به چوب و بريدن چند گوش گذشت « 8 » و حضرت على عادل شاه ، آنچه را نادر شاه اندوخته بود ، دست اسراف را در او گشود « 9 » و حسين على بيك معير الممالك را مختار كارخانه سلطنت فرمود و ابراهيم خان برادر كوچك خود را كه بعد از كشته شدن ابراهيم خان پدر اين پادشاه ، او را ابراهيم خان گفتند ، سردار عراق و صاحباختيار اصفهان فرموده ، روانه داشت « 10 » و عطا خان اوزبك و كريم خان افغان و محمد رضا خان قراچلو با هفت هزار نفر سپاه كه از شيراز آمده بودند به اردوى ابراهيم خان ملحق شدند و صالح خان بيات از اصفهان به نظامآباد سرحد چهار دانگه فارس آمد و
هامش
( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 30 .
( 2 ) . در متن : ( شوريدهگى ) .
( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 31 .
( 4 ) . نام قصبهاى در 24 فرسنگى شمال شيراز كه مركز بلوك سرحد چهاردانگه است .
( 5 ) . روزنامه كلانتر ، ص 31 .
( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 31 .
( 7 ) . روزنامه كلانتر ، ص 32 .
( 8 ) . روزنامه كلانتر ، ص 32 .
( 9 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 428 .
( 10 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 428 .