گذاشته ، اسبان ايلخى « 1 » ، خاصه نادرى را كه در قرق رادكان « 2 » مىچريدند تاخت كردند و اعليحضرت شاهنشاهى بعد از ورود به ارض اقدس و مشهد مقدس به عزم تنبيه اكراد خبوشان و على قلى خان و اهالى سيستان نهضت فرمود و چون به جهت رجحانى كه به مذهب اهل تسنن داده بود ، دل مردم ايران را از خود برگردانيد و به كسانى كه معتقد به مذهب شيعه بودند ، اعتمادى نداشت ، بلكه از جميع اهالى ايران ايمن نبود و اعتمادش را بر افغانان و تركمانان كه با او بودند گماشت و امراى اين دو طايفه در نزد وى كمال احترام را داشتند و هر يك از امراى ايران را كه در نظر مردم رتبه داشت ، از پاى درآورد و مزاج اهالى ايران را از خود متنفر نمود و در اين سفر اراده داشت كه تمامى ايرانيانى كه در اردوى او بودند ، به قتل رساند و شكى نيست كه اينگونه خيالات ناشى از ديوانگى است ، لهذا بعضى از امراى معتبر ايرانى كه هميشه با او بودند ، چون دانستند كه نام ايشان در فهرست دفتر كسانى است كه نادر عزم قتل آنها را نموده « 3 » ، استخلاص خود را در استهلاك او ديدند ، از جمله محمد صالح خان قرقلوى افشار ابيوردى ، سرتيپ فوج خاصه و محمد خان قاجار ايروانى و محمد قلى خان افشار ارومى كشيكچىباشى و موسى بيك ايرلوى افشار طارمى و قوجه بيك « 4 » كوندوزلوى « 5 » افشار ارومى ، به اشاره على قلى خان مذكور و تمهيد محمد صالح خان و جمعى از هميشه كشيكان كه پاسبان سراپرده دولت بودند ، در نيمشب به بهانه كار واجب به خيمه شاهنشاهى رفتند و چون مردمان معتمد بودند ، قراولان مانع نگشته ، بدرون خيمه شدند و نادر شاه از خواب برخاسته « 6 » ، خون دو نفر از آنها را بريخت و محمد صالح « 7 » خان شمشيرى بر تارك نادرى زده او را بينداخت و ديگران مدد كرده ، سر او را بريده ، از سراپرده درآمدند و اين واقعه در شب يازدهم جمادى دويم در منزل فتحآباد ، دو فرسخى خبوشان اتفاق افتاد : ( شعر ) :
جهان اى برادر نماند به كس * دل اندر جهانآفرين بند و بس
مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت * كه او چون تو بسيار پرورد و كشت « 8 »
و صبح اين شب ، اردوى نادرشاهى به هم برآمده ، طايفه افغان و اوزبك به اتفاق احمد خان افغان - ابدالى پاس حقوق نادرشاهى را داشته با افشار و قزلباش آغاز ستيز نموده ، افغانان غالب گشته ، اردو را غارت كرده ، از پى كار خود رفتند « 9 » و امراى قزلباش ، واقعه را به على قلى خان برادرزاده نادر شاه ، نگاشته او را براى پادشاهى خواسته ، به تعجيل از سيستان وارد مشهد مقدس گرديد و تمام شاهزادگان نادرى جز شاهرخ ميرزا پسر رضا قلى ميرزا كه دخترزاده شاه سلطان حسين
هامش
( 1 ) . ايلخى : لفظى است تركى به معنى چارپايانى كه آنها را در صحرا براى چرا رها كنند . رمه اسب .
( 2 ) . يكى از دهستانهاى حومه شهرستان مشهد .
( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 37 .
( 4 ) . در متن : ( قوچه بيك ) و ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 425 .
( 5 ) . در متن : ( كندوز ) و ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 426 - در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 565 : ( كندوز ) .
( 6 ) . در متن : ( برخواسته ) .
( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 37 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 565 ، جهانگشاى نادرى ، ص 426 ، و مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 12 .
( 8 ) . شعر از سعدى است .
( 9 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 426 .