صحيح كلمه را
Sohhra
مىداند و مىنويسد كه او « از تخمه كارن و مسقط الرأسش بلوك اردشير خوره واقع در پارس بوده است » ( طبرى ، ص 873 و 877 نلد كه ص 121 و 136 ) « 1 »
كريستن سن مىافزايد : « در عهد پيروز ساسانى مقتدرترين نجباى ايران دو تن بودند يكى زرمهر يا سوخرا از خانواده بزرگ قارن « 2 » كه اصلا شيرازى و حكمران سكستان بود و لقب « هزارفت » داشت فردوسى درباره سوفرا مىگويد كه او پارسى دلاورى بود از شيراز كه پدرش قارن نام داشت ، پيروز ساسانى چون به نبرد با تركان شتافت بلاش را به نيابت پادشاهى منصوب كرد و سوفرا را نيز به دستورى بلاش برگزيد ؛
كه باشد نگهبان تخت و كلاه * بلاش جوان را بود نيكخواه
بدان كار شايسته بدسوفزاى * يكى نامور بود پاكيزهراى
جهانديده از شهر شيراز بود * سپهبد دل و گردنافراز بود
هم او مرزبان بد بزابلستان * به بست و بغزنين و كابلستان « 3 »
اما پيروز در نبرد با هيتاليان كشته شد و سوفرا در عين ترديد به توانائى بلاش در گرفتن انتقام ، به گردآورى سپاه پرداخت :
چو آگاهى آمد سوى سوفزاى * ز پيروز بىراى و بىراهنماى
ز مژگان سرشكش به رخ برچكيد * همه جامه پهلوى بردريد
ز سر برگرفتند گردان كلاه * به ماتم نشستند با سوگ شاه
همى گفت بر كينه شهريار * بلاش جوان چون بود خواستار
بدانست كان كار بىسود شد * سر تاج شاهى پر از دود شد
سپاه پراگنده را گرد كرد * بزد كوس وز دشت برخاست گرد
فراز آمدش تيغزن صد هزار * همه جنگجوى از در كارزار . . . « 4 »
سوفرا از زابلستان به مرو شتافت و به خوشنواز فرمانرواى هيتالى نامه نوشت و او را به نبرد فراخواند و خود از مرو به كشميهن رو نهاد و با سپاه خوشنواز روبرو گشت و سوفرا خوشنواز را تيغى زد ولى خوشنواز جان بدر برد و به سوفرا پيشنهاد آشتى داد و سوفرا بخاطر رهائى گرفتاران ايرانى اين درخواست را پذيرفت و خوشنواز قباد و ديگر اميران ايرانى را آزاد كرد . « 5 »
فردوسى احساس و انديشههاى سوفرا را در پذيرش آشتى چنين توصيف مىكند :
چنين گفت با سركشان سوفزاى * كه امروز ما را جزين نيست راى
كزيشان از اين پس نجوئيم جنگ * به ايران بريم اين سپه بىدرنگ
كه در دست ايشان بود كيقباد * چو فرزند پيروز خسرونژاد
همان موبد موبدان اردشير * ز لشكر بزرگان برنا و پير
هامش
( 1 ) . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمه رشيد ياسمى ، چاپ سوم ، تهران ، 1345 .
( 2 ) . به نظر مىآيد كه سوخرا نام خانوادگى شاخهاى از دوده كارن بود كه زرمهر نيز بدان منسوب بود . ر ك ص 317 ايران در زمان ساسانيان ، ح 6 .
( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 19 ، بيت 210 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 19 ، بيت 217 ، چاپ مسكو ، 1970 .
( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 23 تا 25 ، چاپ مسكو ، 1970 .