خويش كرد و بديوان پادشاه فرستاد تا سفاهت بروز « 1 » برمىكرد و از آن وهن ملك و ضعف كار زيادت مىشد و درين وقت وقع و حرمت از سوگند و عهد برخاست و عهود و ايمان بىنيّت وفا بسيار شد و از آيت
أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها
تغافل نمودند ، و مصطفى صلّى اللّه عليه « 2 » و سلّم مىفرمايد سوگند دروغ شهرها و خانها را خراب و خالى كند « 3 » و چنان كه « 4 » اطراف ممالك از دست مىشد و عرصهء ولايت تنگتر مىگشت دست تعدّى در رعيّت دراز مىكردند و ايشان را به قسم « 5 » و تكاليف معذّب مىداشتند و هر پادشاه كه معاش او از كيسهء رعيّت باشد مدّت ملك او دراز نكشد . مصطفي مىفرمايد كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته « 6 » رعيّت امانت خدايست كه بپادشاه سپرده است هر مكروه كه بايشان رساند از قبيل خيانت باشد و نيز گفتهاند كه رعيّت پادشاه عيال ويند و عاقل بر عيال وزير دست خويش ستم نكند . مثنوى ،
گفت يك روز كوفئى بهشام * كاى ز ما همچو شير خونآشام
تا بمانيم خون ما تو خورى * چون بميريم مال ما تو برى
سيم درويش و بيوه آوردى * حلقهء فرج استران كردى
اى بباطل ز ديو برده سبق * سايهء باطلى نه سايهء حق
روستا پر ز بينوائى تست * هركجا مسجدى گدائى تست
با چنين ظلم در ولايت تو * مه « 7 » تو و مه سپاه و رايت تو
از رعيّت شهى كه مال ربود * گل ز پى برگرفت و بام اندود
گر توئى پس ز ما مكش رگ و پى * ور خدايست شرمدار از وى
زاب چشم من گداى بترس * ورنه از آتش خداى بترس « 8 »
هامش
( 1 ) - م ، ن : بر وزير
( 2 ) - م ، ن : ( و آله ) اغلب افزوده .
( 3 ) - چ : مىكند .
( 4 ) - چ : و چنانچه .
( 5 ) - يعني سرشمارى و قسطبندى مالياتrepartition d'impots( مقدمهء فرانسهء تاريخ محمد بن ابراهيم بقلم هوتسما ص 19 ) .
( 6 ) - نهاية الارب ج 6 ص 33 .
( 7 ) - در مقام نفرين است يعنى نباشى تو .
( 8 ) - از باب دهم حديقهء سنائى است و با حديقهء چاپ بمبئى اندكى اختلاف دارد .