انقلابات و تغيير و تبديل و اضطراب و تشويش و اختلاف عساكر اقاليم بكرمان و جزويات احوال و تجدد اشكال كه درين بيست سال افتاد در دفترى بزرگ توان داد و اگر مثال باشد جملهء « 1 » آن در سوادى « 2 » ديگر اثبات افتد . غرض از ذكر اينقدر آنكه مبدء فتنه و منشأ اضطراب كرمان معلوم گردد . درين بيست سال بكرمان روايح راحت بمشام رعيّت نرسيد و عواصف نوايب و زعازع حوادث ساكن نشد و هرسالى « 3 » محاصره و قحطى كه در آن خلقى بسيار هلاك مىشدند « 4 » و در كرمان مردى ظريف بود او را سيف الجيوش گفتندى ، روزى گفت در عهد ما هر خوشه گندم كه مىآيد پرچمى با خود مىآورد .
فصل ، اكنون بعضى از اخلاق فرزندان ملك طغرلشاه ياد كنيم كه مطالعت آن از فوايد خالى نماند .
ملك ارسلان پادشاهى بود خوب روى ، و رحيم ، و عدلدوست ، و كمآزار و « 5 » اما بعشرت و ملاهى مشغوف « 6 » بود چون در كار آب مىشد « 7 » آب از كار مىبرد « 8 » نه پاى عقلش در ركاب تماسك مىماند و نه دست طبعش با عنان تمالك . چون بدان كار مشغول مىشد از همهء جهان فراغتى داشت ،
اذا غدا ملك بالّلهو مستغلا * فأحكم على ملكه بالويل و الحرب « 9 »
اما ترى الشمس فى الميزان هابطة * لمّا غدا برج نجم اللّهو و الطّرب « 10 »
شه چو بنشست بر دريچهء هزل * ملك بيرون پرد « 11 » بر وزن عزل
هزل با شاه اگر مقيم شود * خاطرش در هنر عقيم شود
شاه را خواب خوش نبايد جفت « 12 » * فتنه بيدار شد چو شاه بخفت « 13 »
هامش
( 1 ) - چ : جهة .
( 2 ) - چ : سواد ( بدون ياء ) .
( 3 ) - چ : هرسال .
( 4 ) - جملهء « و هرسالى . . .
هلاك ميشدند » در تمام نسخهها ناقص است و فعلى سقط شده است .
( 5 ) - چ : بدون ( و ) .
( 6 ) - چ ، ق : مشعوف .
( 7 ) - يعنى در كار شرابخوارى ميشد .
( 8 ) - ق ، ن : مىببرد .
( 9 ) - چ ، ق ، م ، ن : ( الحرب ) دارد . - و الحرب ذهاب المال كله . يقال حربه يحربه حربا كطلبه يطلبه طلبا اذا اخذ ماله و تركه بلاشئ ( شرح تاريخ يميني ج 2 ص 17 ) .
( 10 ) - دو بيت فوق از ابو الفتح بستى است ( يتيمة الدهر ثعالبى ج 4 ص 214 ) .
( 11 ) - چ ، ق ، م ، ن : دهد .
( 12 ) - م : خفت .
( 13 ) - حديقهء سنائي باب دهم .