ما شده و همواره همت ما بر اتّباع فرمان آفريدگار سبحانه تعالى و تقدّس در اصطناع مستحقان و رعايت ذمم و حقوق ايشان از ائمهء و قضاة و اهل بيوتات برحسب اختلاف طبقات و تفاوت درجات مقصور بودست و تقرير اعمال دينى كه اساس دولت بدان مستحكم ماند بر كسانى كه استحقاق و استعداد آن داشتهاند انتسابا و اكتسابا از لوازم دانستهايم و مقاعد و قواعد اعمال و احوال ملك و دولت را بانتهاج اين منهاج و سلوك اين طريق مؤكّد و ممهد دانسته و آلاء و نعماء ايزدى را كه هر روز آثار آن ظاهرترست و امداد آن متظاهرتر از ميامن و بركات آن شمرده و بدين وسيلت و ذريعت استمداد و استدامت نعم او عزّ و علا كرده و مهمترين كارها باجالت رأى در ترتيب آن فرمودن و عنايت بحفظ و حواشى و اطراف آن از خلل و خطل مصروف گردانيدن شغل قضا و حكومتست كه اشتمال آن بر مصالح خلق پوشيده نيست و منتصب در آن منصب مرموق و متحمل اعباء آن امانت بزرگ جز آن كس نتواند بود كه او را در خاندان علم و شريعت و سداد طريقت عرقى عريق باشد و اتّصاف و اتّسام بمآثر و مفاخر دينى و دنياوى از قدّ قدر او قاصر نيايد و اعتلاء رتبت او بر مراتب اتراب و اضراب اولو الألباب مستنكر ننمايد ، و چون گفتهاند كه معنى ظلم وضع الشيىء فى غير موضعه است از قضيت اين سخن لازم آيد كه عدل وضع الشيىء فى موضعه باشد و ما از آفريننده جلت عظمته در تنفيذ احكام ميان خاص و عام بافاضت عدل مأموريم و بسپردن كار بكاردان و رسانيدن مستحق برتبت استحقاق و تقويت او در آن مخاطب و منسوب ، و معلومست كه امير اجل جلال الدّين ادام اللّه تأييده قضاء ولايت طوس و مضافات آن را ميراثدارى مستحقّ است و مدّتى مديد بفرمان ما ملابس و مباشر آن بودست و آثار جميل نموده و در دولت بوسايل و شوافع موروث و مكتسب متوسّل و متصل است و بعلم و عفاف كه مقتضى و موجب تقليد امور دينى باشد متحلى و متوشح . بر قضيت اين مقدمات و سوابق صفات رأى چنان ديد كه بعد از استحازت قضاء ولايت طوس بجملگى از سر طوس تا پاى طوس بوى ارزانى داشتيم و اين شغل بزرگ و مهم نازك بر وى مقرّر فرموديم و او را متقلد و متكفل آن گردانيديم و زمام آن امانت جسيم و وديعت عظيم بدست
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٦٥