تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
قرب و بعد ، ص 124 - 127 قصص‌گوى : آنكه امور دينى و قصه‌ها و احوال پيغمبران و رچال دين را براى عموم مىگفت و به قصد ترهيب و ترغيب آنها را شاخ و برك مىداد . ص 139 ، س 4 قطب : شيخ و مرشد سرسلسه به لحاظ آنكه مدار امور سالك يا جهان بوجود او باز بسته است . ص 2 ، س 20 قطع افتادن : گرفتار دزد و راهزن شدن . ص 44 ، س 6 قوم : صوفيه . ص 92 ، س 10 كجايى : حالت چيزى كه در مكان واقع است . ص 15 ، س 16 كدينه : چوبى كه گازران بر لباس پس از خيسانيدن مىكوفته‌اند . كسب : عملى كه بارادهء حق تعالى بر دست بنده جارى شود . ص 17 ، س 19 كعب الغزال : نوعى از شكرپاره . ص 256 ، س 2 كعك مصرى : نان كاك كه در مصر مىپخته‌اند ( كعك نانى است كه از آرد و شير و شكر مىسازند نظير نان روغنى ) . ص 256 س 2 كوتاهى : اختصار كلام . ص 14 ، س 5 گاه آمدن : رسيدن وقت عملى يا چيزى . ص 28 ، س 5 گرسنه : گرسنگى . ص 34 ، س 19 گرمگاه : وقت گرمى روز ، هاجره . ص 376 ، س 6 گوش داشتن : مراقبت كردن ، انتظار بردن . ص 138 ، س 3 لوامع ، ص 119 - 121 لوائح ، ص 119 - 121 مبسوط : صوفى در حال حصول بسط . ص 95 س 9 متساكر : سالكى كه سكرش تمام نبود بسبب ضعف وارد . ص 112 ، س 14 متسمع : آنكه بوقت شنود . ص 619 ، س 10 متفرس : آنكه در پرتو سواطع انوار الهى معانى را ادراك كند . ص 369 ، س 6 متوسم : كسى كه از روى دلائل و علامات ظاهر بسر و باطن پىبرد . ص 369 ، س 3 مجس : نبض . ص 55 ، س 21 محاضره ، ص 117 - 119 محدث : جع : حدث . ص 13 ، س 9 محدث : آنكه به دو الهام رسد و امور را چنان دريابد كه گويى از غيب بوى گفته‌اند ، كسى كه فرشتگان با وى سخن گويند . ص 540 ، س 10 محدثى : حالت چيزى كه وجودش مسبوق به علت است . ص 15 ، س 22 محق : زوال بشريت و آثار آن . ص 113 ، س 16 محو زلت : نفى اعمال زشت و آنچه مخالف