تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
[ ابو على مؤدّب گويد كه سهل بن عبد اللّه روزى در ذكر سخن ميگفت و گفت ذاكر حق تعالى بحقيقت آن بود كه اگر خواهد كه مرده زنده كند زنده شود ، بيمارى آنجا افتاده بود دست درو ماليد در ساعت بهتر شد و بر پاى خاست « 1 » ] بشر بن الحارث گويد عمرو بن عتبه چون نماز كردى در صحرا ، ابر بر سر او سايه افكندى و وحوش پيرامون او بيستادندى « 2 » . جنيد گويد چهار درم [ سيم ] داشتم ، در پيش سرى رفتم ، گفتم چهار درم دارم ، آورده‌ام بسوى تو گفت بشارت ترا باد اى غلام كه تو از جمله رستگارانى كه من محتاج بودم به چهار درم ، دعا كردم گفتم خداوندا اين چهار درم بر دست كسى به من فرست كه نزديك تو از جملهء رستگارانست « 3 » . ابو ابراهيم يمانى گويد با ابراهيم ادهم همىرفتم ، بر كنار دريا به بيشهء رسيديم در آن بيشه هيزم بسيار بود خشك « 4 » ، [ و ] بنزديك [ اين « 1 » ] بيشه قلعهء « 5 » بود ابراهيم را گفتم اگر امشب اينجا بباشى ازين هيزم آتش كنيم « 6 » گفت چنين « 7 » كنيم
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : عمر بن عتبه ( غلط است ) نماز مىكرد ميغ بر سرش ايستاده بود و شير گرد بر گرد او مىگرديد و دنبال مىجنبانيد . متن عربى ، نسخهء بغداد : يحرك اذنيه . گوش مىجنبانيد . چاپ مصر ، شرح زكريا : يحرك اذنابها . ( 3 ) - مب : در نزديك سرى شدم گفتم اين چهار درم است براى تو آورده‌ام گفت شاد باش اى پسر كى فلاح يافتى به چهار درم كى من به چهار درم محتاج بودم گفتم يا رب بدست كسى بفرست كى فلاح يابد نزديك تو . ( 4 ) - مب : ابراهيم يمانى ( اصل : درست است ) گويد بر ساحل بحر بيرون شديم با ابراهيم ادهم بيشهء ديدم در آنجا هيزم بود بسيار و خشك . ( 5 ) - مب : حصارى . ( 6 ) - مب : باشيم ازين هيمه برفروزيم . ( 7 ) - مب : چنان .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 679 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر