تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
[ زان « 1 » ] بگردد [ جواب ] گوئيم هركس كه از شرط ولايت كند كه عاقبت او بايد كه نيكو بود روا ندارد و آنكس كه گويد روا بود در حال كسى گويد كه من مؤمنم بر حقيقت باز آنك روا بود كه حال او از آن بگردد در عاقبت ، دور نباشد ، برين قول اگر گويد كه روا بود كه ولى در يك حال صدّيقى بود پس در ديگر حال از آن بگردد « 2 » اختيار ما اينست و روا بود كه از جمله كرامات ولى [ يكى « 1 » ] آن بود كه داند كه او را عاقبت نيك خواهد بود « 3 » ، [ و عاقبتش نخواهد گرديد ] و اين ، باز آن مسئله كشد كه ياد كرديم « 4 » كه روا بود كه ولى داند كه ولى است يا نه . [ فصل اگر گويند خوف مكر از دل ولى زايل شود جواب آنست كه چون ولى مصطلم بود از شاهد خويش مختطف بود به حال از احساس خويش ، وى مستهلك بود در آنچه بر وى مستولى بود و خوف از حاضران بود با ايشان ] . فصل : اگر گويند كه چه‌چيز بايد كه غالب بود بر ولى در اوقات كه با خويشتن بود گوئيم صدق او درگزارد حقوق حق تعالى پس رفق او و شفقت او بر خلق در جملهء احوال و رحمت خواستن او جمله خلق را و تحمّل كردن او از خلق بخوئى نيكو و نيكوئى خواستن او از حق تعالى خلقانرا بىآنك التماسى كند از ايشان و همّت او در رستگارى خلق بود و از ايشان اگر رنجى به دو رسد انتقام نكشد و خويشتن را از حقد بر ايشان نگاه دارد و دست از مال ايشان كوتاه دارد و به همه وجهى طمع از ايشان بريده دارد و زبان ببد گفتن ازيشان كشيده دارد و غيبت ايشان نكند و خصم هيچكس نباشد در دنيا و آخرت .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : هرك از شرط ولايت حسن موافاة كند اين معنى روا ندارد و آنك گويد وى در حال مؤمن بر حقيقت است و اگر روا بود كى بگردد دور نيفتد كى در حال صديقى بود پس بگردد . ( 3 ) - مب : كى وى مأمون العاقبت است . ( 4 ) - مب : اين مسئله ملحق بود بدان كى گفتيم .