تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
مردى « 1 » مرا مهمان كرد غلامى [ را ] ديدم سياه [ بر پاى ايستاده و ] بند [ ها ] بر [ پاى او ] نهاده و اشتران را ديدم ، اندر پيش خانه « 2 » افتاده [ و مرده ] [ اين « 3 » ] غلام [ مرا ] گفت تو امشب مهمانى و اين خداوند من كريم است مرا شفيع باش كه ترا ردّ نكند « 4 » ، خداوند خانه را گفتم من [ بخانهء تو « 3 » ] طعام نخورم تا تو اين غلام را رها نكنى گفت مرا [ اين « 3 » ] غلام درويش بكرده است « 5 » [ و مال من تباه كرد « 3 » ] گفتم چه كرد گفت اين غلام آوازى دارد خوش و سبب معاش من از پشت اين اشتران بودى ، بار گران برنهاد و سه روزه راه بيك روز بگذاشت بحدا چون بار فرو گرفتند اشتران همه بر جاى خويش هلاك شدند چنانك مىبينى « 6 » و ليكن [ با اينهمه او را ] به تو بخشيدم ، [ غلام را بند برگرفت « 3 » ] و چون بامداد بود من آرزو كردم كه آواز آن غلام بشنوم « 7 » ، [ از وى « 3 » ] اندر خواستم « 8 » ، مرد گفت اى غلام « 9 » حدا كن بر اشترى كه بر چاهى آب مىكشيد ] حدا كرد ، اشتر رسن بگسست و روى در بيابان نهاد « 10 » و هرگز من چنان آواز نشنيده بودم بخوشى از
هامش
( 1 ) - مب : يكى ازيشان . ( 2 ) - مب : آنجا . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : اينجا باش و تو بر خواجهء من گرامى باشى از بهر من شفاعت كن . ( 5 ) - مب : درويش كرد . ( 6 ) - مب : وى را آوازى خوش است و زندگانى وى ازين اشتران است بارهاء گران بر نهاده است و حدا كرده است تا سه روزه راه بيك روز ببريدند چون بار ايشان فرو گرفتند بر جاى بمردند . ( 7 ) - مب : مرا آرزوى آواز غلام كرد . ( 8 ) - مب : درخواستم . ( 9 ) - مب : غلام را فرمود كى . ( 10 ) - اصل : اشتران همه رسنها بگسستند و روى اندر بيابان نهادند . خلاف متن عربى است .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 599 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر