پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه [ و سلّم « 1 » ] كه [ لا .
و ] آواز خوش نعمتى است كه خداى عزّ و جلّ كسى را دهد « 2 » حق عزّ اسمه « 3 » ميگويد يزيد فى الخلق ما يشاء گفتهاند « 4 » آواز خوش [ بود ] .
و خداوند تعالى آواز منكر را نكوهيده است « 5 » [ چنانك ] گفت انّ انكر الأصوات لصوت الحمير .
و آواز خوش [ را « 1 » ] دوست داشتن و به دو راحت يافتن ، كس اين را « 6 » منكر نتواند بود « 7 » زيرا كه اطفال بآواز خوش آرام گيرند و اشتران سختى بار گران در باديهء دراز و گرم و تشنگيها همه بكشند بخوشى حدا « 8 » [ خداوند تعالى ميگويد افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت « 1 » ] .
اسمعيل بن عليه گويد با شافعى رضى اللّه عنه ميرفتم بوقت گرمگاهى « 9 » [ بجايى بگذشتيم ] كسى چيزى ميگفت ، وى « 10 » گفت [ بيا تا ] آنجا شويم ، شديم [ تا آنجا « 1 » ] [ پس مرا ] گفت خوشت [ مى ] آيد گفتم نه گفت ترا حسّ نيست .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - اصل : با كسى كند .
( 3 ) - مب : چنان كه .
( 4 ) - مب : در تفسير آوردهاند كى .
( 5 ) - مب : آواز غليظ بنكوهيده است .
( 6 ) - مب : آن را .
( 7 ) - مب : بودن .
( 8 ) - مب : سختيها و بارهاء گران در باديهاء دراز و تشنگى و گرما نشكند الا بآوازهاء خوش و حدا كردن عرب .
( 9 ) - مب : روزى گرمگاه .
( 10 ) - مب : شافعى .