شما را مشتاق نگشتيد « 1 » و سماع كردم [ شما را « 2 » ] رقص نكرديد .
جنيد را پرسيدند كه گريستن دوستان از چه بود كه يكديگر را ببينند « 3 » گفت آن از شادى وجد و از سختى شوق [ بوى ] .
و دو برادر گويند « 4 » دست به گردن يكديگر كرده بودند يكى همىگفت وا شوقاهء آن ديگر « 5 » گفت وا وجداه .
هامش
( 1 ) - مب : نگرديديد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : از گريستن محب كى از كجا خيزد چون محبوب را بيند .
( 4 ) - مب : گويند دو برادر .
( 5 ) - مب : ديگرى .