جوانى شد و اين « 1 » جوان اندر [ حال « 2 » ] نزع بود پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » خويشتن را چون مىيابى گفت اميد ميدارم بخداى و مىترسم از گناهان خويش پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » گفت اميد و ترس اندرينوقت ، جمع نيايد اندر دل مؤمنى « 5 » الّا خداوند « 6 » تعالى آنچه اميد ميدارد بدهد [ ش « 2 » ] و از آنچه مىترسد [ ويرا « 2 » ] ايمن گرداند « 7 » .
[ استاد امام رحمه اللّه گويد « 2 » ] حال ايشان ، بوقت نزع ، مختلف بود « 8 » بعضى از ايشان غالب [ حال ] هيبت بود و بعضى را غلبه ، رجا بود و بعضى را كشف كند « 9 » [ در آن حال كه او را سكون واجب كند و ظنّ نيكو ] .
ابو محمّد جريرى گويد اندر نزديك جنيد بودم بوقت « 10 » نزع ، روز آدينه و روز نوروز بود « 11 » و وى قرآن همىخواند [ و قرآن « 2 » ] ختم كرد « 12 » گفتم اندرين حال يا ابا القاسم « 13 » گفت اوليتر از من به اين كيست « 14 » و هم اكنون
هامش
( 1 ) - مب : و آن .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : پيغامبر عليه السلام ويرا گفت .
( 4 ) - مب : اميد بخداى همىدارم و از گناه خويش مىترسم .
( 5 ) - مب : در دل مؤمنى جمع نشود در چنينوقت .
( 6 ) - مب : كى خداى .
( 7 ) - مب : كند .
( 8 ) - مب : اما اين طايفه را حال در وقت نزع مختلف بوده است .
( 9 ) - مب : بود .
( 10 ) - مب : شدم در حال .
( 11 ) - اصل : روز آدينه بود روز نوروز .
( 12 ) - مب : تا ختم كرد .
( 13 ) - مب : و من گفتم يا ابا القاسم درينوقت قرآن همىخوانى .
( 14 ) - مب : بدين كى خواهد بود .