يكى ازين طايفه گويد حقّ تعالى گويد هركه اسما و صفات خويش برو لازم كردم ادب لازم آمد بر وى و هركه او را كشف كردم از حقيقت ذات خويش « 1 » ، [ گرفتار هلاكش كردم « 2 » ] هر كدام خواهى اختيار كن ادب يا عطب « 3 » .
[ و گويند ابن عطا يك روز پاى دراز كرد در ميان جماعت خويش و گفت ترك ادب در ميان اهل ادب بادب بود « 2 » ] و اين حكايت را دليل آرد بر آن خبر كه روايت كنند از پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » كه ابو بكر و عمر نزديك « 5 » او بودند [ پاى دراز كرده بود « 2 » ] عثمان درآمد [ پاى بركشيد و « 2 » ] بپوشيد و گفت شرم دارم از مردى كه فرشتگان [ آسمان ] از وى شرم دارند و اين تنبيهى بود بدين حديث كه حشمت عثمان اگرچه بزرگ بود نزديك او صلّى اللّه عليه و سلّم حالتى كه ميان او « 6 » و ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما بود صافىتر بود [ و اين بيت بر استشهاد آورد .
شعر :
فىّ انقباض و حشمة فاذا * صادفت اهل الوفاء و الكرم
ارسلت نفسى على سجيّتها * و قلت ما قلت غير محتشم « 2 » ]
هامش
( 1 ) - مب : شبلى گويد حق تعالى هركرا الزام باسما و صفات خويش ادبش الزام كرد و هر كى را از حقيقت آداب خويش كشف كردم . اقوال را در هم آميخته و سهو غريب كرده است و ظاهرا اين غلط از مستنسخ است .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : يا هلاك .
( 4 ) - مب : و اين حكايت را گواهى دهد كى از رسول عليه السلام روايت كنند .
( 5 ) - مب : پيش .
( 6 ) - مب : و آن تنبيهى بود از پيغامبر عليه السلام بر آن كى اگرچى حشمت عثمان نزديك او بزرگ بود آن حالت كى ميان پيغامبر عليه السلام .