تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
واجب است [ در تن او « 1 » ] و بامر و نهى متادّب نشود او از ادب دورست « 2 » . و روايت كنند از پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » كه گفت خداى [ تعالى ] بادب كرد مرا و ادبم نيكو كرد « 4 » . [ و حقيقت ادب گرد آمدن خصلتهاى خير بود « 1 » « 5 » ] . از استاد ابو على شنيدم كه گفت بنده بطاعت ببهشت رسد و بادب اندر طاعت ، بخداى تعالى رسد . و هم از وى شنيدم كه گفت كسى ديدم كه خواست كه اندر نماز ، دست فرا بينى كند دست او فرو گرفت « 6 » [ تا ببينى نرسيد « 1 » ] . [ و اشارت اندرين معنى فرا خويشتن كرد زيرا كه ممكن نبود كه كسى از كسى اين بتواند دانستن « 7 » ] . و استاد ابو على [ هرگز « 1 » ] پشت باز نگذاشتى روزى اندر مجمعى بود خواستم كه بالش فرا پشت او نهم ، [ از بالش « 1 » ] فراتر شد ، پنداشتم كه از بالش از آن سبب فراتر شد كه سجّاده ندارد « 8 » گفت پشت بازنگذارم پس از آن در حال وى نگاه كردم ، خود عادت پشت بازگذاشتن نداشته بود « 9 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : و بادب ننگرد بامر و نهى ويرا در ادب هيچ نصيب نباشد . ( 3 ) - مب : رسول عليه السلام . ( 4 ) - مب : مرا ادب كرد ادبى نيكو . ( 5 ) - متن عربى : فالاديب الذى اجتمع فيه خصال الخير و منه المأدبة اسم للجمع . و اديب آنست كه خصلتهاى نيك در وى مجتمع بود و ازين ماده است « مأدبه » كه نام مهمانى است . ( 6 ) - مب : فراگرفت . ( 7 ) - مب : تعريف اديب را در اينجا آورده است و آن خلاف متن عربى است . ( 8 ) - مب : كى سبب آن كى فراتر شد آن بود كى بر سجاده نبود بر بالش . ( 9 ) - مب : بدانستم كى خود بهيچ‌وقت پشت بازنگذاشتى .