كردن است از اعتراض .
حصرى گويد صوفى آنست كه او را بعد از گم شدن او بازنيابيد و بعد از يافتن گم نشود « 1 » و درين اشكالى است معنيش آن بود كه چون آفات ازو نيست شود ديگربار آن آفات درو بازنيابند و آنكه گفت كه بعد از يافتن گم نشود يعنى كه چون بحقيقت آراسته شد بعد از آن بهيچيز از مخلوقات باز ننگرد كه بدان سبب از مقام خويش بيفتد ، حادثات در او « 2 » اثر نكند .
و گفتهاند صوفى آن بود كه از خويشتن ربوده بود بدانچه از حق برو تافته بود « 3 » .
و گفتهاند صوفى مقهور بود بتصريف ربوبيّت ، مستور « 4 » بود بتصريف عبوديّت « 5 » .
خرّاز « 6 » گويد اندر جامع قيروان [ بودم « 7 » ] روز آدينه مردى [ را ] ديدم [ كه ] اندر صف همىگشت و ميگفت صدقه دهيد مرا « 8 » كه من صوفى بودم « 9 »
هامش
( 1 ) - مب : بازنيابند پس از عدمش و گم نكنند پس از وجودش .
( 2 ) - مب : يعنى چون از آفات گشت با سر آن نشود و چون روى فرا حق كرد از آن بنيوفتد و حوادث در وى .
( 3 ) - مب : كى آنچ از حق برو تافته باشد ازو بيرون مىتابد . غلط است . اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : مشهور . خلاف متن عربى است .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : و يقال الصوفى لا يتغير فان تغير فلا يتكدر . و گفتهاند صوفى تغير نپذيرد و اگر پذيرد كدورت نگيرد يعنى بخداى بازمىگردد و صافى مىشود .
( 6 ) - اصل : حداد . غلط است .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : بر من صدقه دهيد .
( 9 ) - مب : بودهام .