تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
سگ همه بخورد « 1 » و عبد اللّه مىنگريست گفت يا غلام « 2 » قوت تو هر روز چند است گفت اين قدر كه « 3 » تو ديدى گفت چرا ايثار كردى برين سگ گفت اينجا سگ نباشد اين از جاى « 4 » دور آمده است گرسنه بود . كراهيت داشتم كه او را نان ندهم « 5 » [ عبد اللّه ] گفت [ پس « 6 » ] تو چه خواهى خوردن « 7 » گفت من امروز بسر برم « 8 » ، عبد اللّه [ بن جعفر « 6 » ] گفت [ مرا بر سخاوت ملامت همىكنند و ] اين غلام سخىتر از منست آن غلام را بخريد و هرچه اندر آن حائط « 9 » بود و غلام را آزاد كرد و [ آن ] حائط به دو بخشيد . گويند مردى را دوستى بود بنزديك او آمد « 10 » در بكوفت مرد بيرون شد « 11 » گفت چرا آمدى گفت چهارصد درم ، مرا وام برآمدست « 12 » ، مرد اندر سراى شد « 13 »
هامش
( 1 ) - مب : در راه فرود آمد در خرماىستانى غلامى سياه آنجا بود و كار همىكرد و قوت آن غلام بياوردند سه قرص از حايط سگى درآمد پيش غلام شد غلام قرصى برداشت و بوى انداخت ديگر بينداخت تا هر سه بينداخت . ( 2 ) - مب : پس غلام را گفت . ( 3 ) - مب : سه قرص كى . ( 4 ) - مب : اين سگ درين زمين نباشد از مسافتى . ( 5 ) - مب : او را رد كردن . ( 6 ) - مب : ندارد . ( 7 ) - مب : كرد . ( 8 ) - مب : فرا سر آرم . ( 9 ) - مب : آن حايط بخريد و آن غلام و هرچ در آن‌جاى بود از آلات . ( 10 ) - مب : روزى پيش وى آمد و . ( 11 ) - مب : آمد و . ( 12 ) - مب : وام دارم . ( 13 ) - مب : در خانه رفت .