آنك دى كشته بود اندكى خورده شدست « 1 » ، گفت ما مهمانان خويش را [ گوشت « 2 » ] بازمانده ندهيم ، دو روز نزديك وى بوديم يا سه روز « 3 » [ و باران مىباريد و وى « 2 » ] همچنان ميكرد چون بخواستيم آمدن ، صد دينار اندر خانه وى بنهاديم ، و آن زن را گفتيم « 4 » عذر ما اندرو « 5 » بخواه و ما برفتيم چون روز « 6 » برآمد بازنگرستيم ، مردى [ را ] ديديم [ كه از پى ما همىآمد و ] بانگ ميكرد كه باز ايستيد اى لئيمان « 7 » بهاء ميزبانى ميدهيد ، [ ما را گفت « 2 » ] زر [ خويش ] بستانيد و الّا همه را بنيزه تباه كنم « 8 » زر باز « 9 » داد و بازگشت .
ابو عبد اللّه رودبارى اندر سراى يكى شد از شاگردان خويش ، آنكس غائب بود ، خانهء ديد در قفل كرده « 10 » گفت صوفيى باشد كه در خانه قفل كند « 11 » فرمود تا قفل بشكستند و هرچه اندر آن خانه بود و اندر سرا بود ببازار فرستاد تا همه بفروختند « 12 » [ وقتى خوش بساختند از بهاء آن « 13 » ] خداوند خانه بازآمد و هيچ
هامش
( 1 ) - مب : ما را از آن دينه هست كى خورديم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : سه روز آنجا بمانديم . مطابق متن عربى است ( نسخهء بغداد ) . اصل : مطابق شرح زكريا و چاپ مصر است .
( 4 ) - مب : صد دينار بركشيديم و بدان زن داديم و گفتيم .
( 5 ) - مب : از وى .
( 6 ) - اصل : روز دو . غلط است .
( 7 ) - مب : كى بايستيد چون فرا رسيد گفت ما را .
( 8 ) - مب : و گرنه همه را بكشم .
( 9 ) - مب : با ما .
( 10 ) - مب : قفل برافكنده .
( 11 ) - مب : در خانه را قفل برنهد .
( 12 ) - مب : و هرچ در خانه و سراى بود ببازار بردند و بفروختند چنانك شيخ فرمود .
( 13 ) - مب : ندارد . متن عربى اضافه دارد . و قعدوا فى الدار . و در خانه بنشستند .