پس اين شتابزدگى « 1 » چيست گفت [ يك ساعته « 2 » ] زندگانى ايثار كنم بر ياران « 3 » خويش ، سيّاف متحيّر شد و [ اين ] خبر بخليفه رسانيدند ايشانرا بقاضى [ وقت « 2 » ] فرستاد تا حال ايشانرا تعريف « 4 » كند قاضى مسألهها پرسيد فقهى « 5 » [ نورى ] همه را جواب داد آنگاه « 6 » نورى فرا سخن آمد و گفت خدايرا [ عزّ و جلّ « 2 » ] بندگانند كچون سخن گويند بخداى گويند و چون قيام كنند بخداى كنند و سخنها گفت كه قاضى از آن بگريست ، قاضى كس [ بخليفه ] فرستاد كه اگر اين گروه « 7 » زنديقند بر روى زمين هيچ مسلمان نيست .
على بن الفضيل از بيّاعان « 8 » محلّت چيزى مىخريد [ او را ] گفتند اگر ببازار شوى ارزانتر يا بى « 9 » گفت ايشان بنزديك ما بيستادند باميد منفعت « 10 » با جائى ديگر نتوان شد .
گويند كسى جبله « 11 » را كنيزكى فرستاد و وى اندر ميان ياران بود گفت زشت بود كه تنها خويشتن را برگيرم و شما حاضرايد و يكى را از ميان تخصيص
هامش
( 1 ) - مب : اين اشتاب چيست .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : بر برادران .
( 4 ) - مب : ايشان تعرف .
( 5 ) - مب : ازيشان مسايل فقهى . متن عربى : فالقى القاضى على ابى الحسين النورى مسائل فقهية .
قاضى از ابى الحسين نورى مسائل فقهى پرسيد .
( 6 ) - مب : كرد پس .
( 7 ) - مب : اين قوم .
( 8 ) - مب : نقالان . اصل : مطابق متن عربى است .
( 9 ) - اصل : يابد .
( 10 ) - مب : اينها اينجا باميد منفعت نشستهاند .
( 11 ) - مب : جنيد . غلط است .